نقش عدالت در ايجاد امنيت اجتماعي
محدثه حيدري
مـدرسه علميه الزهرا(س) اراك
چكيده
اجراي عدالت نقش به سزايي در ايجاد امنيت در جامعه دارد، از طرفي برقراري امنيت در همه جهات از مهم ترين اهداف حكومت اسلامي است. وبا حاكميت صحيح، امنيت در سطوح مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي برقرارمي گردد. حضرت علي(ع) علت پذيرش حكومت را امنيت افراد جامعه به خصوص طبقه مظلوم و ستديده مي داند. ايشان در خطبه 31 نهج البلاغه مي فرمايند: « مردم به زمامداري نيك يا بد، نيازمندند، تا مؤمنان در ساية حكومت، به كار خود مشغول وكافران هم بهره مند شوند. با دشمنان مبارزه مي شود و جاده ها امن و امان مي گيرد وحق ضعيفان از نيرومندان گرفته مي شود، نيكوكاران در رفاه واز دست بد كاران، در امان مي باشند.» مطالب اين نوشتار كه با روش كتابخانه اي جمع آوري شده است. باتكيه بر آيات و روايات به بررسي عدالت ونقش آن در ايجاد امنيت وموانع اجراي عدالت مي پردازد و يادآور مي شود كه آن موانع در عدم اجراي امنيت اجتماعي نيز دخيل مي باشند.
واژگان كليدي: عدالت – امنيت – حكومت – تبعيض – امنيت اجتماعي
مقدمه
به طور كلي اهداف اساسي مردان حق در راستاي اهتمام به تشكيل حكومت آسماني عبارت اند از: بسط عدالت، گسترش تعاليم حيات بخش، انجام عبادت خداپسند، كه اين مسأله با قبول حكومت غير الهي ناسازگار است. محوري ترين اصلي را كه حضرت علي ( عليه السلام ) در خطبه 3 نهج البلاغه مبناي حكومت معرفي مي كند وآن را براي هر حكومتي لازم مي داند، عدالت است: « واگر خداوند از عالمان پيمان سخت نگرفته بود كه در برابر شكمبارگي ستمگر وگرسنگي ستمديده هيچ آرام وقرار نگيرد، بي تأمّل رشته حكومت را از دست مي گذاشتم وپايانش را چون آغازش مي انگاشتم، وچون گذشته، خود را به كناري مي كشيدم. »
از اين كلام روشن مي شود كه حكومت براي امام هدف نبوده، بلكه امام آن را وسيله اي براي تحقق عدالت، اقامه حق وازاله باطل مي دانست. در جاي ديگر، امام وجود مودت وهمدلي در جامعه - كه نشانه رابطه متقابل ميان حكومت ومردم بوده ومشروعيت نظام را مشخص مي كند ـ را نتيجه اقامه عدل معرفي كرده ودر نامه 53 نهج البلاغه ميفرمايد: «همانا برترين چشم روشني زمام داران، برقراري عدل در شهرها وآشكار شدن محبت مردم به رهبر است، كه محبت دلهاي رعيت جزبا پاكي قلبها پديد نمي آيد، وخير خواهي آنان زماني است كه با رغبت وشوق پيرامون رهبر راگرفته، وحكومت بار سنگيني را بر دوش رعيّت نگذاشته باشد، وطولاني شدن مدت زمامداري برمردم ناگوار نباشد. »
در اسلام تمام پستهاي حساس به عهده افراد عادل است؛ كساني كه سوء سابقه اي پيش مردم نداشته باشند وبه صلاحيت وپاكي معروف باشند، در دادگستري از قاضي گرفنه تا شاهد ومنشي همه بايد در مرحله اي كه هستند عادلانه بگويند وبنويسند، درنماز جمعه وجماعت بايد امام عادل باشد، از مرجع تقليد ورهبر انقلاب ومسئول بيت المال گرفته تا مسئله طلاق وجدائي از همسر درهمه اين موارد پاي عدالت در كار است، درخبرگزاري تنها به خبر افراد عادل اطمينان مي شود. كوتاه سخن آنكه اسلام اهميت خاصي به عدالت داده وآن رادر تاروپود جامعه ودر مسائل حقوقي واجتماعي وخانوادگي واقتصادي شرط اساسي دانسته است.
يك انسان سالم كسي است كه تمام دستگاههاي بدن او هر يك كار خودش را بدون كم وزياد انجام دهد، اما به محض اينكه يك يا چند دستگاه در انجام وظيفه كوتاهي كرد يا در مسير تجاوز گام نهاد، فوراً آثار اختلال در تمام بدن نمايان مي شود، وبيماري حتمي است.
كل جامعه انساني نيز همانند بدن يك انسان است، كه بدون رعايت اصل عدالت بيمار خواهد بود. پس همانگونه كه تحقق حكومت اسلامي بااجراي عدالت امكان پذير است وعدالت ركن اصلي جامعه اسلامي است ، بقاي آن نيز مشروط به وجود عدالت است وبالطبع اجراي عدالت باعث پيشرفت جوامع اسلامي خواهد شد، چون اگر عدل نباشد جامعه بيمار خواهد بود وپيشرفت نخواهدكرد.
مقاله اي كه پيش روي شما خواننده گرامي است كار كوچكي است كه در آن به طور خلاصه به ضرورت حكومت ودلايل وجود حكومت اسلامي ، ويژگي ها و وظايف آن اشاره شده است وچون از اركان اصلي جامعه اسلامي عدالت است، به تشريح عدل وعدالت از ديدگاه آيات وروايات پرداخته وعنوان مي گردد كه عدالت در ايجاد امنيت اجتماعي نقش بسزايي دارد
تشكيل حكومت و مشروعيت آن در راستاي ايجاد عدالت وامنيت [1]
گرچه تعريفهاي مختلفي از اين واژه در كتب علوم سياسي ارائه شده است، اما مي توان حكومت را به طور ساده اين گونه تعريف كرد: حكومت ارگاني رسمي است كه بررفتارهاي اجتماعي افراد جامعه نظارت داشته وسعي مي كند به رفتارهاي اجتماعي مردم جهت ببخشد. اگر مردم از طريق مسالمت آميز، جهت دهي را پذيرا شدند، مطلوب حاصل است وگرنه حكومت با توسل به قوه قهريه اهدافش را دنبال مي كند؛ يعني اگر كساني از مقررات وضع شده كه براي رسيدن به هدف مورد نظر حكومت لازم است، تخلف كنند با كمك دستگاههاي انتظامي مجبور به پذيرفتن مقررات مي شوند. كه اين تعريف شامل حكومتهاي مشروع ونا مشروع مي شود.
تاريخ حيات بشر نشان مي دهد كه انسانها همواره در اجتماع زيسته اند وتداوم زندگي خود را در سايه جمع تشخيص داده اند ، اين كه آيا به حكم فطرت بوده وانسان مدني بالطبع است يا ضرورتهاي زندگي اورا به سوي اجتماع سوق داده ، از موضوعاتي است كه متفكران همواره بدان انديشيده اند.
فيلسوفان يونان باستان گرايش به اجتماع را در طبيعت وفطرت انسان جستجو مي كردند؛ البته اين گرايش فطري نافي اختيار انسان نبوده وهيچ گونه اجباري را ايجاد نمي كرده است؛ اما چون پذيرش جامعه سبب تأمين منافع مادي ومعنوي انسان است، آن گرايش طبيعي با ضرورت عقلاني وانتخاب ارادي توأم گرديده است. اما آن چيزي كه اجتماع بشري را مأمن آرامش وامنيت قرارداده، وجود نوعي قدرت وحاكميت است كه در شكل هاي مختلف مورد پذيرش قرار گرفته وجز در موارد استثنايي، كسي منكر آن نبوده است.[2]
تنها مكتب « آنارشيسم » منكر ضرورت وجود حكومت است. آنارشيستها معتقدند بشر مي تواند با اصول اخلاقي، زندگي اجتماعي خويش را اداره كند ونيازي به حكومت نيست. آنها معتقدند بايد آن چنان حركت كرد كه به اين نتيجه رسيد؛ يعني بايد مردم چنان تعليم وتربيتي دارا باشند كه بدون نياز به حكومت، جامعه را اداره كنند.مكاتب ديگر اين نظريه را منافي با واقعيات وبه تعبيري آن را غير واقع بينانه مي دانند در طول قرنها بلكه هزاران سال تجربه نشان داده است درهر جامعه اي افرادي هستند كه به قوانين اخلاقي ملتزم نيستند واگر قدرتي آنان را مهار نكند، زندگي اجتماعي را به هرج و مرج مي كشانند[3].بنابراين ، پيامد ضروري نفي حكومت ايجاد نا امني واز بين رفتن عدالت ونظم اجتماعي است. دين بدون حكومت هرگز نمي تواند جلو ظلم وتجاوز را بگيرد. در شرايط بي حكومتي حتي خود دين هم در معرض فساد قرار مي گيرد وراه نجات ورستگاري انسان ها از بين مي رود.
مشروعيت در فلسفه سياسي ، به مفهوم حقانيت ومطابق با قانون بودن ودر مقابل غصب مي باشد؛ يعني حاكم داراي ويژگي هايي است كه داراي حق حاكميت است ومردمان خود را مكلف به اطاعت از او مي بينند. قدرت واقتداري كه حاكم از آن برخوردار است از مجاري مشروع بدست آمده وغاصبانه نيست. در طول تاريخ كساني بوده اند كه با زور بر مردم تسلط يافته وبر آنان حكم فرمايي كرده اند، ولي شايستگي فرمانروايي را نداشته اند. در مقابل، گاهي فرد يا افراد شايسته اي بوده اند كه مردم مي بايست از آنان اطاعت كنند.
باتوجه به نكته فوق مي توان گفت منظور از « مشروعيت» اين است كه كسي حق حاكميت ودر دست گرفتن قدرت وحكومت را داشته باشد، ومردم وظيفه خواهند داشت از آن حاكم اطاعت كنند.
مشروعيت حكومت يعني حق حكومت بر مردم. در ميان مردم اين باور وجود دارد كه در هر جامعه اي كساني حق دارند بر مردم حكومت كنند وكسان ديگري چنين حقي را ندارند . مثلا خردسالان ، ديوانه ها، افراد عقب مانده ي ذهني ، افراد جاهل وبي سواد وامثال آنها حق ندارند كه بر ديگران حكم كنند وفرمان برانند.[4]
در معيار مشروعيت حكومت شيعه وسني متفقندكه: اگر خدا كسي را براي حكومت تعيين كند، حكومت اومشروعيت دارد و او داراي حق حاكميت است؛ زيرا براساس بينش اسلامي همه ي جهان مِلْك طِلق خداست وهمه چيز ازآن اوست. هيچ كس حق تصرف در چيزي راندارد مگر با اجازه خدايي كه مالك حقيقي همه ا ست. حكومت برانسانها هم در اصل حق خداست واز شؤون ربوبيت اوست. هيچ كس حق حاكميت برديگري را ندارد مگر آنكه از طرف خداي متعال مأذون باشد؛ يعني حكومت كسي كه از طرف خدا نصب شده باشد، مشروع است.
از ديدگاه شيعه حكومت پيامبر( صلي الله عليه وآله ) وامامان معصوم ( عليهم السلام ) بانصب خاص الهي صورت گرفته است وحكومت ولي فقيه در زمان غيبت امام معصوم ( عليه السلام ) بانصب عامّ از طرف امام معصوم انجام شده است كه خود وي منصوب خداست.
از ديدگاه اهل تسنن _ كه به جز رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) هيچ كس از طرف خدا منصوب نشده است_ سه راه براي مشروعيت حكومت وجود دارد؛ اول : اجماع مسلمانان براي حكومت يك فرد؛ دوم: نصب توسط خليفه قبلي . سوم: تعيين اهل حلّ وعقد. راه سوم معروفترين راه حصول مشروعيت از نظر اهل تسنن است ومقصود ازآن اين است كه اگر بزرگان مسلمانان - كه اهل نظر ورأي هستند- اجماع كنند وكسي را براي حكومت معين نمايند، حكومت او مشروعيت خواهد داشت.[5]
دلايل وجود وتشكيل حكومت اسلامي در راستاي ايجاد امنيت اجتماعي
ازاحكام روشن عقل كه هيچ كس انكار آن را نمي تواند بكند آن است كه در ميانه ي بشر قانون وحكومت لازم است وعائله بشر نيازمند به تشكيلات ونظامنامه ها وولايت وحكومتهاي اساسي است.تنها حكومتي كه خرد حق مي داندوبا آغوش گشاده وچهرة باز آن را مي پذيرد؛ حكومت خداست كه همه كارش حق وهمة عالم وتمام ذرات وجود حق خود اوست به استحقاق اودر هر چه تصرف كند در مال خود تصرف كرده واز هر كس هر چه بگيرد، مال خود را گرفته وهيچ كس انكار اين سخن را نتواند كرد مگر آنكه به اختلال دماغ دچار باشد.
گرچه اين سخن راهر كس درست ببيند ودر اطراف آن فكر كند خواهد پذيرفت وبشر هر چه زورمند باشد وداراي قدرت وسلطنت باشد عقل حكم اورا حق نمي داند وبي جهت نمي پذيردو سلطنت وحكومت اورا ظالمانه وبيخردانه مي داند. ولي مااز گفته هاي خدا در اينجا گواه مي آوريم تا حال اين حكمها وحكومتها روشن شود.
خداوند تبارك وتعالي در آيات 44-45-47-48-49-50 سورة مباركه مائده مي فرمايند: « وكساني كه مطابق آنچه خداوند فرو فرستاده است حكم نكنند كافرند. » « وكساني كه مطابق آنچه خداوند فرو فرستاده است حكم نكنند ستمگرند. »
« وكساني كه مطابق آنچه خداوند فرو فرستاده است حكم نكنند فاسق هستند . وكتاب [قرآن] رابر تو به راستي فرو فرستاديم كه تأييد كننده كتابهاي [آسماني] پيشين وحاكم برآنهاست. بين آنها مطابق آنچه برتونازل شده داوري كن، وبه جاي حق از هواهاي آنان پيروي مكن. » « ودر ميان آنان به آنچه خداوند نازل كرده داوري كن، واز هواهاي آنها پيروي مكن وازآنان دوري كن، مبادا تورا از بعض آنچه خداوند برتونازل كرده برگردانند. » « آيا حكم جاهليت را مي جوييد، چه حكمي از حكم خدا نيكوتر است؟ »
آياتي كه در اين زمينه نازل شده است بسيار است اما به همين مقدار بسنده كرده واز خرد مي پرسيم كه آيا خدايي كه اين جهان را بااين نظم وترتيب بديع از روي حكمت وصلاح خلق كرده وخود بشر را مي شناخته كه چه موجود عجيبي است كه درهر يك هواي سلطنت همة جهان است وهيچ يك برسر سفرة خود نان نمي خورد
ودرنهاد هركس تعدي وتجاوز به ديگران است، ممكن است آنها را بدون تكليف رها كند وخود يك حكومت عادلانه در بين آنها تشكيل ندهد. ناچار اين كاري كه از حكم خرد بيرون است نبايد به خداي جهان كه همه كارش براساس محكم عقل بنا نهاده شده نسبت داد؛ پس بايد تأسيس حكومت ووضع قوانين جاريه در ممالك را خود عهده دار شده باشد[6].
لذا به حكم عقل وضرورت اديان هدف اصلي از بعثت انبياء ، كامل كردن شرايط براي رشد وتكامل آزادانه وآگاهانة انسانها و كمك به رشد عقلاني وتربيت روحي ومعنويِ افراد بوده كه بوسيلة تبليغ دين وتفسير آن ، رهبري جامعه، تشكيل حكومت وتأسيس نظام اجتماعي، گسترش عدل وداد در سراسر زمين ، قضاوت وپرداختن به امور قضايي جامعه، تحقق يافته است.در همين خصوص خداوند درآيه 16 سوره مباركه نحل مي فرمايد: « ولقد بعثنا في كلّ امتٍ رسولا أن اعبدو الله واجتنبوا الطاغوت » ( ودرحقيقت در ميان هر امتي فرستاده اي براگيختيم تا خدا را بپرستيد واز طاغوت بپرهيزيد. ) و درآيه 25 سوره مباركه حديد مي فرمايد: « ولقد أرسلنا رسلنا بالبينات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط » ( به درستي كه پيامبران خود را با نشانه هاي روشن فرستاديم وباآنها كتاب وميزان نازل كرديم ، تا مردم عدالت را به پا دارند )
تمام اين اهداف مهم جهت برقراري امنيت اجتماعي صورت گرفته است.
ويژگيهاي حكومت اسلامي[7]
اسلام وحكومت اسلامي پديدة الهي است كه با به كار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا وآخرت به بالاترين وجه تأمين مي كند وقدرت آن دارد كه قلم سرخ بر ستمگريها وچپاولگري ها وفسادها وتجاوزها بكشد وانسان ها را به كمال مطلوب خود برساند ومكتبي است كه برخلاف مكتبهاي غير توحيدي در تمام شؤون فردي واجتماعي ومادي ومعنوي وفرهنگي وسياسي ونظامي واقتصادي دخالت ونظارت دارد واز هيچ نكتة ولو بسيار ناچيزكه در تربيت انسان وجامعه وپيشرفت مادي ومعنوي نقش دارد فروگذار ننموده است وموانع ومشكلات سرراه تكامل را در اجتماع وفرد گوشزد نموده وبه رفع آنها كوشيده است. [پس] آنچه در اين حكومت اسلامي مطرح است اسلام واحكام مترقي آن است.
وظايف حكومت اسلامي
به طور كلي اهداف اساسي مردان حق در راستاي اهتمام به تشكيل حكومت آسماني عبارت اند از: ا- بسط عدالت 2- گسترش تعاليم حيات بخش 3- انجام عبادت خداپسند ( كه اين مسأله با قبول حكومت غير الهي
ناسازگار است. )
به تناسب اين اهداف ، وظايف حكومت اسلامي روشن مي گردد. نخستين وظيفه هر حكومتي ايجاد نظم وامنيت اجتماعي است. اما امتياز حكومت اسلامي بر ساير حكومتها آن است كه تنها به اين امر بسنده نمي كند، بلكه علاوه برآن وظايف ديگري نيز برعهده دارد. ايجاد سازماني براي تعليم وتربيت اسلامي، اقامه حق، اجراي احكام وقوانين اسلامي واحياي ارزش هاي الهي از جمله وظايف حكومت اسلامي است.
در تفكر سكولار، حكومت غير از ايجاد نظم وامنيت هدف ديگري ندارد؛ اما در حكومت اسلامي وضع واجراي قانون، تنظيم روابط اجتماعي وايجاد نظم بايد در راستاي تعالي ورشد معنوي جامعه باشد. قوانين نبايد مغايرتي با معنويت وارزش هاي اخلاقي واسلامي داشته باشند. اسلام وارزش هاي ديني برهمه نهادهاي حكومتي سايه مي افكند وحكومت به مثابه ابزاري در جهت تحقق اهداف ومنويات ديني است.[8]
مفهوم عدالت
عدالت داراي تعاريف گوناگوني است كه بسته به شرايط حاكم در جامعه به وجود آمده است. به عنوان مثال، در قرون وسطي رفتار مطابق با قانون طبيعت را عدالت ناميده ودر دورة روشنگري(رنسانس) معاني اي نظير تأمين منافع متقابل را عدالت مي ناميدند. در ميان فلاسفه مسلمان نيز تعاريف گوناگوني از عدالت صورت پذيرفته است.
به طور مثال، شيخ انصاري عدالت را به معناي استوار، استقامت يا هردوآنها، تعريف كرده است. مرحوم علامه طباطبايي در تعريف عدالت مي فرمايد: « حقيقت عدل، بر پا داشتن مساوات است وبرقراري موازنه بين امور، به طوري كه هر چيزي سهم مورد استحقاق خويش را داشته باشد و در همة امور- كه در اين نكته در جايگاه مستحق خويش هستند- مساوي گردند.» استاد مطهري در اين باره مي نويسد: « قطع نظر از اجتماع، عدالت عبارت است از اعطاي حق به ذي حق يا عدم تجاوز به حق ذي حق». همچنين گاهي عدالت را « رفتار مطابق قانون » تعريف كرده اند. البته در سخنان حضرت علي ( عليه السلام ) « عدالت در يك مورد به معناي انصاف وميانه روي از افراط وتفريط، در جاي ديگر به مفهوم قرار دادن هر چيز درجاي خود و در موردي به معناي سياست عمومي » آمده است.
همچنين آيت الله صدر در تعريف عدالت مي فرمايند: عدالت، عبارت است از استقامت بر طريقت وشرع اسلام … اينگونه عدالت در مسئوليتهايي نظير مرجعيت ديني، ولايت عامه برمسلمين، قضا، امامت نماز جماعت وجمعه واقامة شهادت شرط است وسزاوار است در درجة عالي عدالت باشد واستقامت واخلاص براي خدا در وجود اوريشه دوانده باشد. همچنين وي عدالت را عبارت از رعايت حد وسط واعتدال در سلوك ورفتار تعريف مي كنند[9].
عدل به معناي « استقامت در نفس» وبه معناي حكم كردن به حق وقضاوت عادلانه ونيز حكم به استوا و مساوات آمده است. عدل را نقيض وضد جور وستم گرفته اند.در اصطلاح شرع عدالت عبارت است از استقامت در راه حق با اجتناب از آنچه در دين محظور است.[10]
در تفسير نمونه جلد21 آمده است:« حقيقت عدالت آن است كه هر چيز در يك سازمان در جاي خود قرار گيرد. »
مهمترين وظيفه حكومت اسلامي در قانون اساسي
ازجمله وظايف حكومت اسلامي در ايجاد امنيت اجتماعي اجراي عدالت است كه باعنايت به اصول مختلف قانون اساسي به شرح ذيل مي باشد:[11]
دراصل دوم قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی را برپايه ايمان به يگانگی وعدل خدادرخلقت وتشريع, نفی هرگونه ستم گری وستم کشی وسلطه گری وسلطه پذيری, قسط وعدل واستقلال سياسی واقتصادی واجتماعی وفرهنگی وهمبستگی ملی می داند.
دراصل سوم بند نهم ودوازدهم مهمترين نقش دولت رفع تبعيض ناروا وايجادامکانات عادلانه برای همه, درتمام زمينه های مادی ومعنوی, ايجادرفاه و رفع فقروبرطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه های تغذيه ومسکن وکاروبهداشت وتعميم بيمه دانست که اين منوط به پی ريزی اقتصاد صحيح وعادلانه برطبق ضوابط اسلامی است.
طبق اصل نوزدهم وبيستم هرگونه امتياز براساس قوم وقبيله , رنگ , نژاد وزبان رانفی نموده و همه آحاد مردم دارای حقوق مساوی بوده ودرحمايت قانون قرار دارند وازهمة حقوق انسانی , سياسی اقتصادی, اجتماعي وفرهنگی بارعايت موازين اسلام برخوردارند.همانطور که ملاحظه می شود دراين اصل هرگونه تبعيض ازنظر نژاد, رنگ وجنسيت نفی می گردد.
اصل بيست ونهم دولت رامکلف می داندکه طبق قانون از محل درآمدهای عمومی ودرآمدهای حاصل از مشارکت مردم, خدمات وحمايتهای مالی همچون برخورداری ازتأمين اجتماعی از نظربازنشستگی, بيکاری, پيری, از کارافتادگی, بی سرپرستی, درراه ماندگی, حوادث, خدمات بهداشتی ودرمانی ومراقبتهای پزشکی به صورت بيمه را برای يک يک افراد کشورتأمين کند.
اصل سی ام دولت را موظف به فراهم نمودن وسايل آموزش وپرورش تاپايان دورة متوسطه به صورت رايگان برای همةملت می داند. وگسترش تحصيلات مالی تاسرحدخودکفايي کشور بطور رايگان را نيز به عهدة دولت می گذارد.
اصل سی ويکم: داشتن مسکن متناسب بانياز , حق هرفرد وخانوادة ايرانی است. دولت موظف است بارعايت اولويت برای آنها که نيازمندترند,به خصوص روستا نشينان وکارگران زمينه اجرای اين اصل را فراهم کند.
اصل سی وچهارم: دادخواهی حق مسلم هرفرد است وهرکس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نمايد. همه افراد ملت حق دارند اين گونه دادگاههارا دردسترس داشته باشند وهيچ کس را نمی توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن رادارد منع کرد.
براساس اصل چهلم هيچ کس نمی تواند اعمال حق خويش را بوسيلة اضراربه غير, يا تجاوز به منافع عمومی قراردهد.بنا بر اين اصل اگر برای استفاده ازحق شخصی, ضرری به طرف مقابل وارد شود, يامنافع اومورد تجاوز قرارگيرد, ازچنين حقی نبايداستفاده کردواستيفاء حق نبايد وسيله ضرر رساندن به ديگران يا تجاوز به منافع عمومی شود.
درفصل چهارم قانون اساسی که مربوط به اقتصاد وامور مالی است , دربرخی از اصول مجدداً بحث عدالت مطرح می گردد. در بند يکم ودوم اصل چهل وسوم تأمين نيازهای اساسی, مسکن, خوراک , پوشاک, بهداشت,درمان, آموزش وپرورش وامکانات لازم برای تشکيل خانواده برای همه, تأمين شرايط وامکانات کاربرای همه به منظور رسيدن به اشتغال کامل وقرار دادن وسايل کاردراختيار همة کسانی که قادر به کارند, ولی وسايل کار ندارند…. بطور مشروع که نه به تمرکز ثروت دردست افراد وگروههای خاص منتهی شود ونه دولت را به صورت يک کارفرمای بزرگ مطلق درآورد.
دربند چهارم اصل چهل وسوم رعايت آزادی انتخاب شغل وعدم اجبار افراد به کاری معين وجلوگيری ازبهره کشی ديگری رامطرح می کند.
طبق اصل چهل وششم هرکس مالک حاصل کسب وکار مشروع خويش است وهيچ کس نمی تواند به عنوان مالکيت نسبت به کسب وکار خود امکان کسب وکار رااز ديگری سلب کند.
اين اصل يکی از اساسی ترين مبانی حقوقی مالکيت راذکر می کند که ملاک رابطة بين مالک ومملوک دردرجة اول کاروتلاش انسانی است که وقتی زحمت کشيد وباتلاش مؤثرچيزی را بدست آوردحاصل تلاش وکار از اوست. که البته بايد کاروتلاش مشروع وقانونی باشد.
طبق اصل چهل وهشتم در بهره برداری از منابع طبيعی واستفاده از درآمدملی درسطح استانها وتوزيع فعاليتهای اقتصادی ميان استانها ومناطق مختلف کشور بايد تبعيضی درکارنباشد, به طوری که هرمنطقه فراخور نيازهاواستعدادهای رشد خود, سرمايه وامکانات لازم دردسترس داشته باشد.
اين اصل مصرف عادلانة درآمدهای عمومی که دراختيار دولت است را درسطح استانها ومناطق مختلف کشور بدون هيچگونه تبعيضی مطرح می کند. درهمين رابطه درفصل7مربوط به شوراها طبق اصل يکصدويکم به منظور جلوگيری ازتبعيض وجلب همکاری درتهية برنامه های عمرانی ورفاهی استانها ونظارت براجرای هماهنگ آنها, شورای عالی استانها مرکب ازنمايندگان شوراهای استانها تشکيل می شود.
همچنين دراصل يکصدم پيشبرد سريع, برنامه های اجتماعی , اقتصادی, عمرانی, بهداشتی, فرهنگی , آموزشی وساير اموررفاهی را منوط به تشکيل شوراهای شهر وروستا می داند.
اهميت عدل در نگاه حضرت علي ( عليه السلام )
كتاب انديشه سياسي در گفتمان علوي[12] اهميت عدل از منظر حضرت علي ( عليه السلام ) رابا استناد به كتاب غررالحكم چنين عنوان مي كند: عدالت از مقدس ترين ارزش هاي بشري است ودر مقايسه با مقوله هايي چون آزادي ، دموكراسي ومساوات، برتر ومقدس تر از همه آنهاست، زيرا عدل تأمين كنندة آنهاست؛ از اين روست كه عدل همواره در طول تاريخ مورد توجه مردم وانديشمندان سياسي بوده است. حاكمان عادل خاطره هاي زيبايي در ذهن مردم به جاي گذاشته اند ومعياري براي سنجش رفتار ديگر حكام قرار مي دهند. امام علي(عليه السلام) خود به عدالت رفتار مي كرد وآن را موجب حيات جامعه مي دانست: « العدل حيات » زيرا در سايه عدل، استعدادها رشد مي كند، علوم ودانش ها وهنرها شكوفا مي شود ومردم به رفاه رسيده واز فقر وبدبختي رها مي شوند. عدل برترين بي نيازي است. قوام رعيت به آن است. قوي ترين پايه واساس جامعه است. باعث پيوند ونظام حكومت است. پايداري ودوام احكام شرع باعدل ميسر است. ازنظر فضيلت، عدل سرواساس ايمان است. فضيلتي است براي حاكم وسلطان. برترين پادشاهان كسي است كه … در ميان سپاه خود ومردم به عدل رفتار كند. زيبايي سياست عدالت در حكومت است. بهترين سياسات عدل است. بهترين حاكمان كسي است كه جور را بميراند وعدل را احياكند. عدل از يك طرف، باعث دوام قدرت مي شود، « إعدل تدم لك القدرت» واز جانب ديگر باعث اصلاح رعيت وجامعه « الرعيت لا يصلحها إلا العدل » . اما بايد توجه داشت كه اجراي عدل به آساني ميسر نيست زيرا هم تشخيص درست آن مشكل است وهم اجراي آن با موانع گوناگوني روبه روست. به نظر اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) تشخيص آن از آن رو مشكل است كه عدل هميشه يك چهره دارد، اما ظلم داراي چهره هاي گوناگوني است.
« عدالت كه از پايه هاي ايمان است برچهار شعبه است: دقت درفهم، فرورفتن در دانش، قضاوت روشن ودرست وبردباري ثابت وپابرجا، پس هركه فهميد به ژرفا واعماق دانش، دست يافت وآن كه به ژرفاي دانش رسيد از سرچشمة احكام، سرشار باز گردد وهركه حلم ورزد در كار خود كوتاهي نكند ودر ميان مردم به ستودگي زندگي خواهد كرد. »[13]
« عدالت ودادگري يك چهره دارد وستم چهره هاي زياد، واز اين روست كه ارتكاب ظلم وجور آسان وبه دست آوردن عدالت سخت است، واين دو شبيه است به هدف خوردن وخطا رفتن در تير اندازي، زيرا به هدف نشستن تير، نياز به كوشش ومهارت دارد ولي به خطا رفتن آن، نيازي به هيچ كدام از اينها ندارد. »[14]
« العدل زينت الإماره » عدالت زينت فرمانروايي است.[15]
« العدل فضيلت السلطان » عدالت فضيلت سلطان است.[16]
« العدل حيات الاحكام » عدالت حيات احكام الهي است.[17]
استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) درباره عدالت ازنظر علي ( عليه السلام ) در كتاب سيري در نهج البلاغه[18] مي نويسد: علي ( عليه السلام ) عدالت را يك تكليف ووظيفة الهي، بلكه يك ناموس الهي مي داند، هرگز روا نمي شمارد كه يك مسلمان آگاه به تعليمات اسلامي، تماشاچي صحنه هاي تبعيض وبي عدالتي باشد.
در خطبه شقشقيه، پس ازآنكه ماجراهاي غم انگيز سياسي گذشته را شرح مي دهد، بدانجا مي رسد كه مردم پس از قتل عثمان به سوي او هجوم آوردند وبا اصرار وابرام از او مي خواستند كه زمامداري مسلمين را بپذيرد واو پس از آن ماجراهاي دردناك گذشته وبا خرابي اوضاع حاضر ديگر مايل نبود اين مسئوليت سنگين را بپذيرد، اما به حكم اينكه اگر نمي پذيرفت حقيقت لوث شده بود وگفته مي شد علي از اول علاقه اي به اين كار نداشت و براي اين مسائل اهميتي قائل نيست، وبه حكم اينكه اسلام اجازه نمي دهد كه آنجا كه اجتماع به دو طبقة ستمگر وستمكش، يكي پرخور ناراحت از پرخوري، وديگري گرسنة ناراحت از گرسنگي، تقسيم مي شود، دست روي دست بگذارد وتماشاچي صحنه باشد، اين وظيفه سنگين را بر عهده گرفت:
« لولا حضور الحاضر وقيام الحجت بوجود الناصر وما أخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم ولاسغب مظلوم لا لقيت حبلها علي غاربها ولسقيت آخرها بكاس اولها »
اگر آن اجتماع عظيم نبود واگر تمام شدن حجت وبسته شدن راه عذر بر من نبود واگر پيمان خدا از دانشمندان نبود كه در مقابل پرخوري ستمگر وگرسنگي ستمكش ساكت ننشينيد ودست روي دست نگذارند، همانا افسار خلافت را روي شانه اش مي انداختم ومانند روز اول كنار مي نشستم.
اهميت عدالت درآيات وروايات
خداوند در آيات متعددي در قرآن كريم صريحا به عدل وقسط فرمان داده است از جمله آن را معيار ارزش وكرامت انساني- كه تقوا وپرهيزكاري است- مي داند: « اعدلوا هو اقرب للتقوي » (مائده /8 ) عدالت را اجرا كنيد كه به تقوا وپرهيزگاري نزديكتر است؛ ودر آية12 سوره حجرات مي فرمايد: « ان اكرمكم عندالله اتقيكم» همانا گرامي ترين شما در نزد خدا ، با تقواترين شماست؛ ودر آية 58 سورة نساء ، ملاك وميزان در حكمراني ميان مردم را عدالت قرار داده است ومي فرمايد: « واذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل » وهرگاه ميان مردم حكم مي كنيد از روي عدالت حكم كنيد؛ وبالاخره به عنوان يك فرمان ويك دستور ويژه، از فرمان به عدالت ياد مي كند ومي گويد: «ان الله يأمر بالعدل والاحسان» ( نحل/90) همانا خداوند فرمان به اجراي عدالت ونيكي كردن مي دهد. در آيه 29 سوره اعراف مي فرمايد: « قل امر ربّي بالقسط » بگو پروردگارم فرمان به قسط داده است.[19]
پيامبر اكرم ( صلي الله عليه وآله ) مي فرمايند: « عدل ساعت خير مِن عبادت سبعين سنهٍ قياما ليلها و صيام نهارها » يك ساعت عدالت از هفتاد سال عبادتي كه روزهاي آن روزه وشبهاي آن احياء داشته باشيد بهتر است. پيامبر گرامي اسلام فرمود: عمل يك روز رهبري كه ميان مردم به عدالت رفتاركند از عمل صد يا پنجاه سال كسي كه در ميان اهل وعيال خود مشغول عبادت باشد بهتر است.
امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمايد: « الامام العادل لا تردّ له دعوت » هرگزدعاي رهبر عادل رد نمي شود. حضرت علي ( عليه السلام ) فرمودند: عدالت هم مصلحت مردم است و هم اقتداء به روش الهي است. وفرمودند كه عدالت، حيات و ظلم مرگ اجتماعي است. [آري مردمي كه تسليم ظلم مي شوند در حقيقت مرده اند. ][20]
ونيز فرموده اند: آن كه به عدالت عمل كند خداوند محدودة حكومتش را حفظ خواهدكرد.[21]
خداوند تبارك وتعالي در آيه 8 سوره ي مباركه مائده مي فرمايد: « ياايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولايجرمنكم شنئان قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي و اتقوا الله إنّ الله خبير بما تعملون »
اي كسانيكه ايمان آورده ايد همواره براي خدا قيام كنيد واز روي عدالت گواهي دهيد، دشمني با جمعيتي شما را به گناه ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به پرهيزكاري نزديكتر است وازخدا بپرهيزيد كه از آنچه انجام مي دهيد آگاه است.
در تفسير نمونه[22] در ذيل آيه فوق عدالت را يك ركن مهم اسلام دانسته ومي نويسد كمتر مسأله اي است كه در اسلام به اهميت عدالت باشد، زيرا مسأله « عدل » همانند مسأله « توحيد » در تمام اصول وفروع اسلام ريشه دوانده، يعني همانطور كه هيچ يك از مسائل عقيده اي و عملي، فردي واجتماعي، اخلاقي وحقوقي، از حقيقت توحيد ويگانگي جدا نيست، همچنين هيچ يك از آنها را خالي از روح « عدل » نخواهيم يافت.
لذا خداوند در آيه فوق دعوت به قيام به عدل مي كند سپس به يكي از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده به مسلمانان چنين هشدار مي دهد كه: « نبايد كينه ها وعداوتهاي قومي وتصفيه حسابهاي شخصي مانع از اجراي عدالت وموجب تجاوز به حقوق ديگران گردد، زيرا عدالت از همه ي اينها بالاتر است » .
اما آنچه بايد كاملا به آن توجه داشت اين است كه اسلام تنها« توصيه به عدالت» نمي كند بلكه مهمتر از آن «اجراي عدالت» است، قطعا آن روز عظمت دستورات اسلامي آشكار مي گردد كه در متن زندگي مسلمانان پياده شود.
خداوند متعال در آيه 135 سوره مباركه نساء يك اصل اساسي ويك قانون كلي دربارة اجراي عدالت در تمام مراحل زندگي بدون استثناء ذكر مي كند وبه تمام افراد با ايمان فرمان مي دهد كه قيام به عدالت كنند.
مي فرمايد« ياايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط …» (اي كسانيكه ايمان آورده ايد كاملا قيام به عدالت كنيد) در تفسير نمونه جلد4 در تفسير آيه چنين مي نويسد: بايد توجه داشت كه قوامين جمع قوام « صيغه مبالغه» به معني « بسيار قيام كننده» است، يعني بايد در هر حال ودر هر كار ودر هر عصر وزمان قيام به عدالت كنيد كه اين عمل خاق وخوي شما شود، وانحراف ازآن برخلاف طبع وروح شما گردد.
تعبير به «قيام» در اينجا ممكن است به خاطر آن باشد كه انسان براي انجام كارها معمولا بايد بپا خيزد، وبه دنبال آنها برود، بنابراين «قيام به كار» كنايه از تصميم وعزم راسخ واقدام جدي دربارة آن است اگر چه آن كار همانند حكم قاضي احتياج به قيام وحركتي نداشته باشد. ونيز ممكن است تعبير به قيام از اين نظر باشد كه قائم معمولا به چيزي مي گويند كه عمود بر زمين بوده باشد وكمترين ميل وانحرافي به هيچ طرف نداشته باشد، يعني بايد آنچنان عدالت را اجرا كنيد كه كمترين انحرافي به هيچ طرف پيدا نكند.
موانع اجراي عدالت عامل بازدارنده امنيت اجتماعي
در اينجا به مهمترين موانع اجراي عدالت كه مانع ايجاد امنيت در اجتماع مي شوند مي پردازيم:
1-علاقه هاو امتيازات فاميلي
قرآن در اين باره در آيه 135 سوره مباركه نساء مي فرمايد: « ياايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علي انفسكم اوالوالدين و الاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولي بهما » ( اي كسانيكه ايمان آورده ايد كاملا به عدالت قيام كنيد وگواهي هاي شما فقط براي خدا باشد گرچه به زيان خود شما يا والدين وبستگان تمام شود ومسئله فقير بودن يا غني بودن در گواهي دادن شما اثر نكند زيرا خدا سزاوارتر است به اينكه از آنها حمايت كند.)[23]
يعني مسئوليت شما فقط دفاع از حق است بدون هيچگونه ملاحظه فاميلي يا اقتصادي. اين آيه به علاقه هاي خطرناك اشاره مي كند كه مبادا آن دوستي ها ومسائل عاطفي وفاميلي شما را از مرز عدالت دور كند.
امام علي (عليه السلام) در نامه 53 كتاب شريف نهج البلاغه به مالك اشتر مي فرمايند: همانا زمامداران را خواص ونزديكاني است كه خودخواه و چپاولگرند ودر معاملات انصاف ندارند،ريشه ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن بخشكان وبه هيچكدام از اطرافيان وخويشاوندانت زمين را واگذار مكن و به گونه اي با آنان رفتار كن كه قراردادي به سودشان منعقد نگرددكه به مردم زيان رسانند،…كه هزينه هاي آن را بر ديگران تحميل كنند، در آن صورت سودش براي آنان و عيب وننگش در دنيا وآخرت براي تو خواهد ماند. حق را به صاحب حق هر كس كه باشد، نزديك يا دور بپرداز ودراين كار شكيبا باش واين شكيبايي را به حساب خدا بگذار، گرچه اجراي حق مشكلاتي براي نزديكانت فراهم اورد، تحمل سنگيني آن را به ياد قيامت بر خود هموار ساز.
2- كينه توزي وانتقام جويي[24]
در اين زمينه قرآن در آيه 8 سوره مباركه مائده مي فرمايد: « ياايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لا يجرمنكم شنآن قومٍ علي الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي » ( اي كسانيكه ايمان داريد برنامه شما قيام خالصانه وشهادت عادلانه باشد، دشمني قومي سبب انحراف شما از مرز عدالت نشود، وخرده حسابهاي سابق را تصفيه نكنيد، ومكرراً فرمان مي دهد كه به عدالت رفتار كنيد كه به تقوي نزديكتر است.)
در اين آيه توجه خاصي به مسئله ناراحتي وگلايه ها ودشمني هائي است كه احياناً در قضاوت ورفتار ما اثر مي گذارد.
3- عدم شناخت حقوق
كسي كه از حقوق افراد جامعه وقوانين مربوط به آن آگاه نباشد، نمي تواند عدالت را در جامعه پياده كند. عدم شناخت كارگزاران از حقوق مردم، گاهي نا خودآگاه باعث ظلم به آنان مي شود وگاهي موجب تصويب واجراي قوانين ظالمانه مي گردد. همچنين ممكن است عدم شناخت وآگاهي صاحبان حق از حقوق خود باعث شود كه سال ها ستمي را بپذيرند، به تصور اين كه آنچه عمل مي شود برحق وعدل است ودر نتيجه هيچ گونه مطالبه اي از حقوق خود نكنند.
4- تبعيض
تبعيض درمواردي كه مساوات اجرا مي شود مانع عدالت است. همچنين تبعيض در برابر قانون، در تقسيم بيت المال ودر امنيت اجتماعي مي تواند مانع عدالت شود.
5- سازمان اداري فاسد
گاهي قانون خوب وحاكم وكارگزاران رده بالا صالح وشايسته اند، اما نيروهاي اداري فاسدند ويا از توانايي لازم برخوردار نيستند؛ در اين صورت عدالت به طور صحيح اجرا نخواهد شد. در يك ساختار ناكارآمد، نيروهاي صالح نيز تباه مي شوند واز اجراي عدالت باز مي مانند.[25]
اجراي عدالت در حوزه هاي اجتماعي وسياسي واقتصادي عامل ايجاد امنيت اجتماعي
اسلام مكتب عدل واعتدال است، راه مستقيم است، وامت اسلامي امت ميانه ووسط است، نظام آن عادلانه است؛ توضيح آنكه اگر اشك دارد شمشير هم دارد، اگر برنامه براي سلامني بدن مي دهد توجه به رشد معنوي وروح ما هم دارد، اگر نماز دارد زكات هم دارد، اگر تولي ودوستي اولياء خدا دارد تبرّي ودوري از دشمنان هم دارد، اگر از علم طرفداري مي كند از عمل هم پشتيباني مي نمايد، اگر ايمان را مطرح مي كند عمل صالح را هم دركنار آن لازم مي داند، اگر فرمان به توكل به خدا مي دهد دستور فعاليت وتلاش هم مي دهد، اگر مالكيت را محترم مي شمرد قانون منع ضرر وعدم سوء استفاده از مالكيت راهم مطرح مي كند، اگر دستور عفو مي دهد در اجراء حدود فرمان به قاطعيت واينكه رحم در شما اثر نكند را نيز دارد.[26]پس جامعه ي اسلامي جامعه اي سراسر عدل وعدالت است جامعه اي عدالت محور است و يكي از اركان اصلي جامعه ي اسلامي عدالت است كه در صورت عدم عدل اسلامي بودن جامعه هم منتفي خواهد شد. و مي توان گفت اگر عدل نباشد جامعه اي هم نخواهد بود.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله ) مي فرمايند: « بالعدل قامت السموات والارض » آسمانها وزمين براساس عدل استوارنداين تعبير رساترين تعبيري است كه درباره ي عدالت ممكن است بشود يعني نه تنها زندگي محدود بشر در اين كره خاكي بدون عدالت برپا نمي شود بلكه سرتاسر جهان هستي وآسمانها وزمين همه در پرتو عدالت وتعادل نيروها وقرار گرفتن هر چيزي در مورد مناسب خود برقرار هستند واگر لحظه اي، وبه مقدار سر سوزني، از اين اصول منحرف شوند روبه نيستي خواهند گذارد.
شبيه همين مضمون در حديث ديگري آمده است: « الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظلم » حكومتها ممكن است كافر باشند ودوام يابند اما اگر ظالم باشند دوام نخواهند يافت، زيرا ستم چيزي است كه اثر آن در همين زندگي سريع وفوري است توجه به جنگها، اضطراب ها، ناراحتي ها، هرج ومرج هاي سياسي، اجتماعي، اخلاقي، بحرانهاي اقتصادي در دنياي امروز نيز به خوبي اين حقيقت را ثابت مي كند.[27]
يك نفر مسلمان، از بديهيات اوليه انديشه هاي اسلامي اجتماعي اش، اين بوده كه امام و پيشوا وزعيم بايد عادل باشد، قاضي بايد عادل باشد، شاهد محكمه بايد عادل باشد، شاهد طلاق يا رجوع بايد عادل باشد؛ واز نظر يك مسلمان شيعي، امام جمعه وجماعت نيز بايد عادل باشد. هر مسلمان همواره در برابر پستهايي كه يك مقام عادل بايد اشغال كند احساس مسئوليت مي كرده است. نظام اقتصادي اسلام نيز بر اساس عدالت است يعني جوري برنامه ريزي شده كه حق كسي از بين نرود وهر صاحب حقي به تناسب كار يا نيازش بتواند زندگي كند. اين جملة رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) زبانزد خاص وعام بود: « افضل الجهاد كلمه عدل عند امام جائر » (كافي ج5، ص60) وچه شهامتها وحماسه ها كه اين جملة كوتاه آفريده است.
ازآنجا كه در جامعه اسلامي عدل در تمام شؤون زندگي بشر بايد رعايت شود، تا انسان بتواند در تمام زمينه ها پيشرفت داشته باشد، وپيشرفت جوامع اسلامي در گرو رعايت عدل واجراي عدالت است. وقرآن كتاب انسان سازي است كه براي تكامل وپيشرفت بشر برنامه هاي دقيق وظريفي دارد، لذا ريشة اصلي طرحهاي علمي وعملي مسألة عدل را در جامعه اسلامي، در درجه اول در خود قرآن بايد جستجو كرد.
به همين منظور شهيد مطهري(ره) در كتاب عدل الهي[28] مي نويسد: قرآن است كه بذر انديشه عدل را در دلها كاشت وآبياري كرد ودغدغة آن را چه از نظر فكري وفلسفي وچه از نظر علمي واجتماعي در روحها ايجاد كرد. اين قرآن است كه مسأله عدل و ظلم را در چهره هاي گوناگونش: عدل تكويني، عدل تشريعي، عدل اخلاقي، عدل اجتماعي طرح كرد.
قرآن تصريح مي كند كه نظام هستي وآفرينش، برعدل وتوازن وبراساس استحقاقها وقابليتها است. گذشته از آيات زيادي كه صريحاً ظلم را از ساحت كبريايي به شدت نفي مي كند، وگذشته ازآياتي كه ابلاغ وبيان واتمام حجت را از آن جهت از شؤون پروردگار مي شمارد كه بودِ اينها نوعي عدل، وهلاك بشر با نبود آنها نوعي ظلم وستم است، وگذشته از آياتي كه اساس خلقت را بر حق ـ ملازم باعدل است ـ معرفي مي نمايد؛ گذشته از همة اينها در برخي از آيات، از مقام فاعليت وتدبير الهي به عنوان مقام قيام به عدل ياد مي كند:« شهدالله أنّه لا اله الّا هو والملائكه وأولوا العلم قائما بالقسط » ( آل عمران/18 ) ويا عدل را ترازوي خدا در امر آفرينش مي داند: «والسماء رفعها و وضع الميزان» ( الرحمن/7 ) در ذيل همين آيه است كه رسول خدا فرمود: « بالعدل قامت السمـوات والارض » ( آسمانها وزمين به عدل برپا است.»
عدل تشريعي ـ يعني اينكه در نظام جعل وتشريع قوانين، همواره اصل عدل، رعايت شده ومي شود ـ نيز صريحاً مورد توجه قرآن قرار گرفته است. در قرآن كريم تصريح شده كه حكمت بعثت وارسال رسل اين است كه عدل وقسط بر نظام زندگاني بشر حاكم باشد: « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط» ( همانا فرستادگان خويش را بادلائل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب ومقياس (قانون) فرستاديم تا مردم بدينوسيله عدل رابه پا دارند. [ حديد/25] )
بديهي ايت كه برقراري اصل عدل در نظامات اجتماعي، موقوف به اين است كه اولاً نظام تشريعي وقانوني، نظامي عادلانه باشد، وثانياً عملاً به مرحلة اجرا درآيد. علاوه بر اين اصل كلي كه قرآن در مورد همة پيامبران بيان كرده است در مورد نظام تشريعي اسلامي مي گويد: « قل أمر ربي بالقسط » ( اعراف/29 ) يا در مورد برخي دستورها مي گويد: « ذلكم أقسط عندالله» ( بقره 282) .
پس برقراري عدالت اجتماعي بدون قانون عادلانه ميسر نيست وقوانين اسلام قوانين عدل است كه براي برقراري عدالت در جامعه لازم است مورد توجه قرار گيرد.
قرآن كريم امامت ورهبري را «پيمان الهي» ومقامي « ضدظلم » و« توأم با عدل » مي داند. قرآن آنجا كه دربارة شايستگي ابراهيم براي امامت ورهبري سخن مي گويد، برداشتش چنين است: « آنگاه كه ابراهيم از همة كوره ها خالص درآمد به او ابلاغ شد كه تو را به امامت ورهبري برگزيديم. ابراهيم درخواست كرد ـ ويا استفهام نمود ـ كه اين موهبت الهي در نسل او ادامه يابد. به اوپاسخ داده شد كه : امامت ورهبري، پيماني است الهي وستمكاران را در آن نصيبي نيست: لاينالُ عهدِ الظالمين» ( بقره/124) .
لذا از جمله پايه هاي اساسي تحقق عدالت، حاكم عادل است، زيرا حكومت ضمانت اجراي قانون وسوق دادن مردم به سوي عدل است. در گذشته كه حاكم مطلق بوده و وضع قانون وجراي آن به عهده او بوده، اين اصل بيشترين نمود را در جوامع داشته است. سرچشمه قدرت اگر پاك باشد، خاك وخاشاك هاي مياني را از بين مي برد؛ اما اگر آب از سرچشمه گل آلود باشد هر تلاشي بي ثمر مي ماند.[29]
قرآن انسان اخلاقي را به عنوان «صاحب عدل» نام مي برد. در چند جاي قرآن كه سخن از داوري ويا گواهي انسانهايي است كه از نظر تربيتي و اخلاقي وروحي قابل اعتماد باشند، آنها را به همين عنوان كه گفتيم نام مي برد؛ مثل اينكه مي فرمايد:« يحكم به ذوا عدل منكم » ( مائده/95) ؛ يا مي فرمايد:« واشهدوا ذوي عدلٍ منكم»(طلاق/2).
بنابر اين از ديگر پايه هاي اساسي تحقق عدالت اجتماعي در جهان امروز، عدالت خواهي مردم است. همانگونه كه حاكم در برابر مردم وظايفي دارد وبايد عدل را در جمع آنان اجرا كند، مردم نيز وظايفي در برابر حاكم دارند. اگر مردم حاكم را در اجراي عدالت حمايت نكنند يا با عدالت به مخالفت برخيزند حكومت عدل دوام نمي يابد، بلكه با موانع سختي روبه رو
مي شود؛ به ويژه در نظامهاي مردم سالار امروز كه مردم در بسياري از كارها نقش دارند ووضع قانون وتعيين مجريان آن با واسطه برعهده مردم است. عدم تداوم بسياري از حكومت هاي عادل در طول تاريخ به علت ضعف حمايت مردم از حاكمان بوده كه ناشي از نا آگاهي وعدم بصيرت عمومي واعمال نفوذ اشراف و امتيازطلبان در جهت تضعيف حاكمان عادل بوده است. به همين دليل است كه خداوند رسالت پيامبران را اجراي عدالت به دست مردم مي داند. وچون اقامه قسط وعدل آشكار توسط مردم زماني ميسر است كه آنان از آگاهي وبصيرت كافي برخوردار باشند واز حاكم عادل خويش حمايت كنند، پيامبران مردم را آگاه مي كنند و قوانين عدل وحق را به آنها نشان مي دهند تا خود مردم براي اجراي عدالت تلاش كنند.[30]
پس از ترجمه آثار يوناني در جهان اسلام، اين جمله افلاطون معروف شد كه« عدالت، مادر همة فضائل اخلاقي است» ولي در حدود دو قرن پيش از آنكه سخن افلاطون در ميان مسلمين شناخته بشود، مسلمين از زبان قرآن اين سخن را شنيده بودند.
بيشترين آيات مربوط به عدل، دربارة عدل جمعي وگروهي است اعم از خانوادگي، سياسي،قضايي، اجتماعي. درقرآن، از توحيد گرفته تا معاد، واز نبوت گرفته تا امامت وزعامت، واز آرمانهاي فردي گرفته تا هدفهاي اجتماعي، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن، همدوش توحيد ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفة زعامت وامامت، معيار كمال فرد، ومقياس سلامت اجتماع است.
عدل قرآن آنجا كه به توحيد يا معاد مربوط مي شود، به نگرش انسان به هستي وآفرينش، شكل خاص مي دهد، وبه عبارت ديگر، نوعي «جهان بيني» است؛ آنجا كه به نبوت وتشريع وقانون مربوط مي شود، يك « مقياس» و « معيار» قانون شناسي است، وبه عبارت ديگر جاي پايي است براي عقل كه در رديف كتاب وسنت قرار گيرد وجزء منابع فقه واستنباط به شمار آيد؛ آنجا كه به امامت ورهبري مربوط مي شود يك « شايستگي » است؛ آنجا كه پاي اخلاق به ميان مي آيد، آرماني انساني است؛ وآنجا كه به اجتماع كشيده مي شود يك « مسئوليت » است.
قرآن در باب عدالت اقتصادي هم تأكيدات خاصي دارد. ازجمله عدالت در توزيع كه در آيه 183-180 سوره مباركه شعراء مي فرمايد:« در پرداخت حق مردم پيمانه را تمام دهيد وازآن چيزي كم نگذاريد وباترازوي درست وزن كنيد واز مقداري كه بايد پرداخت كنيد چيزي كم نگذاريد وبوسيله كم فروشي در زمين فساد نكنيد.» ودربهره گيري ومصرف قرآن در آيه 141 سوره انعام مي فرمايد: « همينكه درختان ميوه آورد، هم ازآن استفاده كنيد وهم سهم محرومان را در همان روز چيدن ميوه ها بپردازيد،» در آيه 31 سوره اعراف مي فرمايد: « بخوريد وبياشاميد ولي اسراف نكنيد. » در آيه 81 سوره طه مي فرمايد: « ازغذاهاي دل پسندي كه قسمت شما كردم استفاده كنيد ودر بهره گيري ومصرف خود راه طغيان وتجاوز را پيش نگيريد.
پس مسأله اي كه درقرآن تا اين اندازه بدان اهميت داده شده كه هم جهان بيني است، وهم معيار شناخت قانون، وهم ملاك شايستگي زعامت ورهبري، وهم آرماني انساني، وهم مسئوليتي اجتماعي، عمل به آن واجراي آن قطعا باعث پيشرفت جوامع اسلامي مي باشد.
حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند: « ثبات الدول بالعدل » ثبات وپايداري دولتها به برپايي عدالت است.[31]
فهرست منابع
1- قرآن كريم
2- نهج البلاغه
3- تفسير نمونه ج 4 ، 11 ، 21
4- ناظم زاده قمي سيد اصغر، جلوه هاي حكمت گزيده موضوعي كلمات اميرالمومنين(ع)، قم، الهادي، 1373
5- وصيت نامه سياسي الهي امام خميني (ره )، مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ ششم،1371
6- استاد مصباح يزدي محمد تقي ،پرسشها وپاسخها، انتشارات مؤسسة آموزشي وپژوهشي امام خميني (ره) ،چاپ هشتم، 1378
7-حکومت اسلامی وولايت فقيه درانديشه امام خمينی(س), انتشارات:مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خمينی(س), چاپ اول, 1384
8- انديشه سياسی در گفتمان علوی, پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی, قم انتشارات بوستان کتاب, چاپ دوم, 1385
9- استاد شهيد مطهري مرتضي، عدل الهي، قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، پاييز 1373
10- استاد شهيد مطهري مرتضي، سيري در نهج البلاغه ، قم، انتشارات صدرا، چاپ نهم، ارديبهشت 1372
11- قرائتي محسن، اصول عقايد، مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ سوم
12- موسايي ميثم، امام خميني(س)، دولت واقتصاد، تهران، مؤسسة تنظيم ونشر آثار امام خمينی(س) ، چاپ اول ، 1386
13- نوروزي محمد جواد، درآمدي برنظام سياسي اسلام،قم انتشارات مؤسسة آموزشي وپژوهشي امام خميني(ره)،چاپ اول، 1380
14- مجله تازه هاي اقتصاد، شماره 116، سال پنجم، تابستان 1386
1- استاد مصباح يزدي محمد تقي ،پرسشها وپاسخها، انتشارات مؤسسة آموزشي وپژوهشي امام خميني (ره) ،چاپ هشتم، 1378، ص9
2- انديشه سياسی در گفتمان علوی, پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی, قم انتشارات بوستان کتاب, چاپ دوم, 1385 ، ص 130
3- استاد مصباح يزدي محمد تقي ،پرسشها وپاسخها، انتشارات مؤسسة آموزشي وپژوهشي امام خميني (ره) ،چاپ هشتم، 1378، ص9
4- همان، ص 10
5- همان، ص 16،17،18
6- حکومت اسلامی وولايت فقيه درانديشه امام خمينی(س), انتشارات:مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خمينی(س), چاپ اول, 1384 ، ص71
7- وصيت نامه سياسي الهي امام خميني (ره )، مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ ششم،1371 ، ص 14
8- نوروزي محمد جواد، درآمدي برنظام سياسي اسلام،قم انتشارات مؤسسة آموزشي وپژوهشي امام خميني(ره)،چاپ اول، 1380، ص66
9- موسايي ميثم، امام خميني(س)، دولت واقتصاد، تهران، مؤسسة تنظيم ونشر آثار امام خمينی(س) ، چاپ اول ، 1386 ص136
10- انديشه سياسی در گفتمان علوی, پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی, قم انتشارات بوستان کتاب, چاپ دوم, 1385 ، ص 295
11- شيخي مهرآبادي علي، نقش دولت در اقتصاد اسلامي وقانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، مجله تازه هاي اقتصاد، شماره
116، سال پنجم، تابستان 1386
12- انديشه سياسی در گفتمان علوی, پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی, قم انتشارات بوستان کتاب, چاپ دوم, 1385 ، ص 294
13- ناظم زاده قمي سيد اصغر، جلوه هاي حكمت گزيده موضوعي كلمات اميرالمومنين(ع)، قم، الهادي، 1373 ، ص 392
14- همان ، ص 393
15- همان
16- همان، ص 394
17- همان
18- استاد شهيد مطهري مرتضي، سيري در نهج البلاغه ، قم، انتشارات صدرا، چاپ نهم، ارديبهشت 1372 ، ص 114
19- موسايي ميثم، امام خميني(س)، دولت واقتصاد، تهران، مؤسسة تنظيم ونشر آثار امام خمينی(س) ، چاپ اول ، 1386 ص141
20- قرائتي محسن، اصول عقايد، مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ سوم ، ص 107
21- ناظم زاده قمي سيد اصغر، جلوه هاي حكمت گزيده موضوعي كلمات اميرالمومنين(ع)، قم، الهادي، 1373 ، ص 395
22- تفسير نمونه ج 4 ، ص 301
23- قرائتي محسن، اصول عقايد، مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ سوم ، ص 143
24- همان مدرك
25- انديشه سياسی در گفتمان علو
ی, پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی, قم انتشارات بوستان کتاب, چاپ دوم, 1385 ، ص 321
26- قرائتي محسن، اصول عقايد، مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ سوم ، ص 103
27- تفسير نمونه ج 4 ، ص 302
28- استاد شهيد مطهري مرتضي، عدل الهي، قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، پاييز 1373 ، ص 34
29- انديشه سياسی در گفتمان علوی, پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی, قم انتشارات بوستان کتاب, چاپ دوم, 1385 ، ص 317
30- همان ، ص 319
31- ناظم زاده قمي سيد اصغر، جلوه هاي حكمت گزيده موضوعي كلمات اميرالمومنين(ع)، قم، الهادي، 1373 ، ص 394
نظر از:

از قسمت چکیده استفاده کردم
فرم در حال بارگذاری ...
آخرین نظرات