آزمایش الهی از دیدگاه آیات و روایات
سرکار خانم کاردان
شیوا منتشلو
چکیده:
یکی از محوری ترین مباحث قرآنی، بحث ابتلاء وامتحان در قرآن است که اطلاع وآگاهی از معنا وفلسفه آن و راه های برون رفت ازآن ،تأثیر غیر قابل انکاری در سعادت بشر دارد.این تحقیق پس ازمفهوم شناسی واژه های ابتلاء، فتنه وامتحان ، به این نکته می پردازد که فلسفه آزمایش الهی به تکامل رسیدن انسان،رحمت الهی وبرگشت انسان به سوی خداست وراهکارهای برون رفت موفقیت آمیز از آزمایش ،صبر، تقوا ، تسلیم در برابر خدا و…می باشد. سپس به دو نوع عکس العمل های انسان یعنی سپاسگذاری وکفران نسبت به آزمایش الهی اشاره می کند وخاطر نشان می سازد که در آزمایش اولاً که درآزمون باید مجهول وجود داشته باشد وثانیاً تناسب افراد با آزمون هم باید رعایت شود.
کلید واژه ها: ابتلاء،فتنه،امتحان،فلسفه آزمایش، شبهات
فصل اول:بلاهای مشترک مومنان و کافران
ظالمان و کافران در دنیا دو گونه رنج و ابتلا دارند:
. 1رنج های طبیعی که مقتضای زندگی مادی و محدود دنیا است. سرور و شادکامی این جهان محدود است و در نهایت، انسان را ناکام گذاشته یا دلزده می کند. قرآن کریم فرمود:
قُلْ مَتعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ
بگو: برخورداری [از این] دنیا اندک است. ( طباطبايي، محمد حسين؛ ترجمه تفسير الميزان، موسوى همدانى سيد محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، 1374 ش، پنجم ج2ص : 89) و حضرت علی -علیه السلام- هم فرموده است:
نشد که از دنیا دلی شاد و لبی خندان شود، و پس از زمانی بس کوتاه، چشمی گریان پیآمد آن نباشد. هرگاه خوشی ها به کسی روی آورد، بی درنگ با شرنگ رنج ها روگرداند. شبنمی از رفاه بر بوستانی ننشانید، جز آن که از گرفتاری و رنج، رگباری سخت بر آن جا ببارید. ( تفسير نمونه، ج 1 ص 533)از دنیا جز این انتظاری نیست که بامدادان یاور انسان باشد و شامگاهان چهره ای ناشناس بنماید. اگر یک سوی آن به کام شیرین اید، دیگر سویش تلخ و هلاکت آور باشد. هیچ کس از فراوانی آن کامیاب نشد، مگر آن که رنجی از رنج های آن را دید. ( بحار الانوار ج 5 ص 219 ح 13)
این دسته از آزمون های الهی میان اهل ایمان و غیر آن ها مشترک بوده و ابتلای هر دو گروه از این جهت مشابه است، با این تفاوت که مؤمن این رنج ها را معنا دار و سبب پاداش برتری می داند؛ اما دیگران فقط رنج و درد آن را حس کرده، فراتر از سپری شدن آن و شاید رسیدن روزگاری خوش در این جهان ناپایدار امیدی ندارند. ( مكارم شيرازى، ناصر ؛تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش، اول، ج16، ص: 205)
فصل دوم: بلاهای ویژه کفار و ظالمین
1.ابتلا که ویژة اهل کفر و ظلم بوده و برای مؤمنان پیش نمی آید، این است که امکان بهره برداری از دنیا برایشان فراهم می شود، تا سرانجام به ناگاه عذاب فرا رسیده و آن ها دیگر فرصتی برای بازگشت و اصلاح نداشته باشند. ( بهبودى، محمد باقر ؛گزيده كافى، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1363 ش، اول، ج1 ص : 226)
فَلَمَّا نَسوا مَا ذُکرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَاب کلِّ شیْ ءٍ حَتی إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسون
پس چون آنچه را که بدان پند داده شده بودند فراموش کردند، درهای هر چیزی [از نعمتها] را بر آنان گشودیم، تا هنگامی که به آنچه داده شده بودند شاد گردیدند؛ ناگهان [گریبان] آنان را گرفتیم، و یکباره نومید شدند. ( موسوي خميني، روحالله؛شرح چهل حديث، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1385هـ.ش، سي و ششم، ص246)
به همین دلیل به پیامبر -صلی الله علیه و آله- می فرماید که به آن ها که از حق روی می گردانند هشدار بده و بگو: « وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکمْ وَ مَتَاعٌ إِلی حِینٍ (و نمی دانم، شاید آن برای شما آزمایشی و تا چندگاهی [وسیله] برخورداری باشد.) بنابراین مرتبه ای از ابتلائات الهی مثل استدراج و مکر و املاء (فلسفي، محمد تقي؛ الحديث، روايات تربيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج3 ص 334) مخصوص کافرانی است که لباس تقوا را برکنده و از حریم عبودیت خارج شدند ( قرائتي، محسن ؛ تفسير نور، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، يازدهم، ج1 ص : 196)
کذَلِک نَبْلُوهُم بِمَا کانُوا یَفْسقُونَ؛
این گونه ما آنان را به سبب آنکه نافرمانی می کردند، می آزمودیم .
البته این همه از لطف و رحمت خداوند است که روگردانندگان از آخرت را از نعمت اندک دنیا بهرهمند می کند تا دست کم در این جا خوشی ناچیزی را تجربه کنند و همین بهره کم را از دوستانش می گیرد تا اجر عظیم اخروی را نصیب شان کند. ( فلسفي، محمد تقي؛ الحديث، روايات تربيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج3 ص 334)هم از این رو پیامبر فرمود:
عَجَباً لِلعَبدِ المُؤمن مِن شیعَةِ مُحمدِ وَ عَلی علیهما السلام اِن ینصرفِی الدّنیا عَلی اَعدائه فَقد جَمَع لَه خَیر دارین وَ اِن امتَحَن فِی الدّنیا فَقَد ادَّخرَلَه فی الاخِرةِ ما لایکون لمِحنَة فِی الدّنیا قَدرٌ عِندَ اِضافَتها اِلی نِعمَ الاخِرة و کَذلکَ عَجَباً للعَبد المُخالف لَنا اَهل البَیت اِن خَذَلَ فی الدّنیا وَ غََلَب بایدِی المُؤمنینَ فَقد جَمعَ عَلیه عَذابَ الدّارین .
شگفتا از بنده با ایمان از پیروان پیامبر و علی علیهما السلام! اگر در دنیا برابر دشمنش یاری شود، خیر دنیا و آخرت برای او جمع شده است. و اگر به ناکامی آزموده شود، چنان با نعمت های افزوده بهشتی جبران می شود که اثری از رنج این آزمون باقی نماند. و شگفتا از دشمن اهل بیت علیهم السلام اگر در دنیا بی یاور شود و به دست مؤمنان شکست خورد رنج دنیا و آخرت برای او جمع شده است. ( تفسير نمونه، ج1، ص: 528)
این دو، مراتبی از ابتلای کافران و منافقان و فاسقان بود که یک مورد از آن، برای مؤمنان هم محقق می شود. ( ترجمه الميزان، ج4، ص 124)
فصل سوم: ابتلاهای مؤمنان
مؤمنان نیز مراتبی از ابتلا دارند که مخصوص آن ها است؛ زیرا آثار متفاوتی دارد و به طور کلی به ابتلاهای خیر و شر تقسیم می شود. ( حسيني همداني، محمد حسين، انوار درخشان، تهران، كتابفروشي لطفي، 1404 هـ. ق، ج3ص 210)
خدای تعالی خطاب به اهل ایمان می فرماید:
وَ نَبْلُوکُم بِالشرِّ وَ الخَْیرِ فِتْنَةً
و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود.
امام صادق -علیه السلام- فرمودند: روزی حضرت علی -علیه السلام- بیمار بود. عده ای برای دیدار ایشان آمده و گفتند: «یا امیرالمومنین! شب را چگونه به صبح رساندی؟» حضرت فرمودند: [شب را] به شر به صبح رساندم.گفتند:«سبحان الله! این سخن کسی مثل تواست؟!» ( تفسير نمونه، ج24، ص: 207 وج1، ص 534)
سپس امام -علیه السلام- ایة بالا را خواند و چنین تفسیر کرد:
فَالخَیر الصِّحة وَ الغِنی و الشَّر المرضُ وَ الفَقرُ، ابتِلاءً وَ اختباراَ؛
منظور از خیر، سلامتی و ثروت است و مراد از شر، بیماری و تنگدستی است؛ برای آزمودن و نیز آگاهی از حالات. ( ترجمه الميزان، ج13، ص: 333)
پس مؤمنان به انواع و اقسام آزمون ها مبتلا می شوند. اما همه در یک سطح نیستند و ابتلاهای شان به اهداف و اغراض تربیتی متفاوتی انجام می گیرد. ( - شيخ صدوق؛علل الشرائع، ترجمه سيد محمد جواد ذهنى تهرانى، قم، انتشارات مؤمنين، 1380 ش، اول،ج1 ص 783)
1-ابتلای آمرزش
مؤمنان متوسط که به ایات الهی توجه دارند و گاهی بر اثرغفلت یا جهالت به خطا آلوده می شوند، بر اثر همین گناهان، توسط خداوند گرفتار می شوند، تا اثر نیکی از خود به جا گذارند یا به سبب رنجی گناهشان شسته و بخشوده شود؛ ( شيخ صدوق؛خصال، ترجمه سيد احمد فهرى زنجانى، تهران، انتشارات علميه اسلاميه: اول ج1 ص 10) از این رو قرآن کریم پس از اشاره به ایات الهی و روز حساب می فرماید:
وَ مَا أَصبَکم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسبَت أَیْدِیکمْ وَ یَعْفُوا عَن کَثِیرٍ (و هر [گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری درمی گذرد). ( طيب، سيد عبد الحسين؛ اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، 1378 ش، دوم، ج2، ص: 258)
روزی امام علی -علیه السلام- به جمعی از یارانشان فرمود:
می خواهید بگویم بهترین ایه در کتاب خدای عزوجل کدام است؟ پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- به ما فرمود:
وَ مَا أَصبَکم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسبَت أَیْدِیکمْ ؛ چون خداوند عزوجل بزرگوارتر از آن است که آنچه در دنیا کیفر داده در آخرت هم عقوبت دهد و از آنچه در دنیا گذشته و عفو کرده است، در آخرت دوباره به آن باز گردد».) ترجمه الميزان، ج13، ص: 333)
بنابراین ابتلائات مؤمنان متوسط برای مغفرت و آمرزش آن هاست. امام صادق -علیه السلام- فرمود:
اذا ارادَ اللهُ عزّوجلّ بِعَبدٍ خیراً فأذنبَ ذنباً تَبعه بِنقمةٍ وَ یذَّکره الاستِغفارَ وَ اِذا ارادَ اللهُ عزُوجلَّ بِعَبدٍ شَرّاً فَاذنَب ذَنباً تَبعهُ بِنعمةٍ لینسیه الاستِغفارَ و یتمادی بِه وَ هُوَ قَولُ اللهِ «سنستدرجهم من حیث لایعلمون» بالنعم عند المعاصی. ( ترجمه الميزان، ج4، ص: 54)
وقتی خداوند برای بنده ای نیکی بخواهد، اگر او گناهی مرتکب شود، درپی آن، او را به گرفتاری مبتلا می کند، تا استغفار را به یاد او آورد. و هنگامی که برای بنده ای شر بخواهد، در صورتی که گناهی انجام دهد به دنبال آن نعمتی می آورد، تا استغفار از یاد او رفته و آن خطا را ادامه دهد. و این، سخن خداوند است که « آن ها را از جهتی که نمی دانند، فرو می بریم» با نعمت ها هنگام معصیت. ( رحمتي شهرضا، محمد؛گنجينه معارف، قم، صبح پيروزي، 1385ه.ش، دوم،، ص115)
این حدیث، به خوبی تفاوت ابتلای مؤمنان با غیر مؤمنان را بیان می کند؛ اما انبیا و اولیا و مؤمنان برتر، از مراتب دیگر بلا بهرمند هستند.
2-ابتلای ارتقا
گروهی از مؤمنان، کسانی هستند که استوار و پایدار در مسیر مراتب ایمان سیر کرده و درجاتی کسب کرده اند. این گروه از اهل ایمان، به اهداف تربیتی دیگری غیر از آمرزش مورد آزمون های الهی قرار می گیرند. ابتلای آن ها، برای آمادگی یافتن در درک هدایت های ویژه است ( هاشمي رفسنجاني، اكبر؛تفسير راهنما،، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1373هش، اول ج5، ص450)
معمولاً این سطح از ابتلاها در مواجهه با کفار تحقق می یابد و آنان که در رنج ها و مصائب، ایمانشان را پاس می دارند و از هدایت های ویژه ی الهی بهره مند می شوند، بر درجاتشان افزوده می شود ( طبرسي، فضل بن حسن؛ ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن، مترجمان، تهران، انتشارات فراهانى، 1360 ش، اول، ج2، ص128)
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کذَّبُوا بِئَایَتِنَا أُولَئک أَصحَب النَّارِ خَلِدِینَ فِیهَا وَ بِئْس الْمَصِیرُ . مَا أَصاب مِن مُّصِیبَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللهِ وَ مَن یُؤْمِن بِاللهِ یهْدِ قَلْبَهُ وَ اللهُ بِکلِّ شیْ ءٍ عَلِیمٌ
و کسانی که کفر ورزیده، و آیات ما را تکذیب کرده اند، آنان اهل آتشند [و] در آن ماندگار خواهند بود، و چه بد سرانجامی است. هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نرسد، و کسی که به خدا بگرود، دلش را به راه آورَد، و خدا[ست که] به هر چیزی داناست ( عاملي، ابراهيم؛ تفسير عاملي، تهران، انتشارات صدوق، 1360 هـ، ج8 ص 558)
مصداق بارز این ایه، پیامبرانی هستند که برابر کفار ایستادگی می کنند و همه رنج ها را به جان می خرند، تا بر هدایتشان افزوده شود و در مدارج قرب بالا روند. قرآن کریم، دربارة کسانی که در پی خشنودی حق تعالی هستند می فرماید:
هُمْ دَرَجَتٌ عِندَ اللَّهِ وَ الله بَصِیرُ بِمَا یَعْمَلُونَ
آن ها [که جانشان در فراز و فرودها آزموده می شود و تنها در پی رضای محبوبند، خودشان] درجاتی در پیشگاه خداوند هستند. ( مدرسي، محمد تقي؛ تفسير هدايت، مترجمان، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1377 ش، اول، ج1ص 630)
نه این که برای آن ها درجات و جایگاهی قرار داده می شود؛ بلکه آن درجات، عین نفس پاک و آزمودة آن ها است که هر رنجی را برای رضای خدا می پسندند و می پذیرند و اگر آن درجات مرتبه و منزلتی دارند، از فیض وجود و حضور آن ها است. ( مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 7- صفحه 185-184)
3-ابتلای انقطاع یا ابتلای اخلاص
مرتبة دیگر از ابتلای مؤمنان که به اولیای خدا مربوط است، در سوره ی حدید بیان شده است:
مَا أَصاب مِن مُّصِیبَةٍ فی الأَرْضِ وَ لا فی أَنفُسِکُمْ إِلا فی کتَبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبرَأَهَا إِنَّ ذَلِک عَلی الله یَسِیرٌ لِّکَیْلا تَأْسوْا عَلی مَا فَاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتَاهمْ وَ الله لا یحِب کلَّ مخْتَالٍ فَخُور
هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفسْهای شما [ به شما] نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی است. این [کار] بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است شادمانی نکنید، و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست ندارد. ( ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 1 صفحات 528 و 534)
علامه طباطبایی می فرماید مصیبت، واقعه ای است که برای چیزی پیش می اید و از اصابت تیر با هدف گرفته شده است و بنابر این مفهوم شامل خیر و شر می شود؛ ولی در استعمال، معمولاً برای شر به کار می رود. ( طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه، موسوی همدانی، محمد باقر، ج 8، ص 247)
در این مرتبه از امتحان و ابتلای مؤمنان، سخن بر سر این نیست که در مصائب، ایمان به خدا را حفظ کنند تا بر هدایتشان افزوده شود، بلکه سخن این جا است که در این مصائب، به انقطاع کامل برسند و به چیزی رنجور یا خرسند نشوند، نه این که در رنج و خرسندی در راه رضای خدا بکوشند و دست در دست خدا بگذارند. این جا کسی که د ست خدا به یاری اش آمده است می کوشد خود را از هرچه غیر معبود است، جدا سازد. (مظفر، محمد رضا، اصول فقه، ج 3 و 4، ص 233، دارالکتب العلمیة، قم، چاپ دوم.)
هنگامی که امام زین العابدین -علیه السلام- به سوی یزید آورده شد و برابر او ایستاد، آن ملعون گفت: «و ما اَصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فبما کَسَبَت ایدیکُم »! امام سجاد -علیه السلام- فرمود: «این ایه دربارة ما نیست؛ بلکه خداوند دربارة ما فرمود:
ما اَصابَ مِن مُصیبةٍ فی الاَرضِ وَ لا فِی اَنفُسکُم الاّ فی کتابٍ مِن قبلِ أَن نَبرأَها.
4- حل یک تعارض
مراتبی که برای ابتلائات برشمردیم، تقریبا در حدیثی از امیرالمومنین علی -علیه السلام- بیان شده است: ( کلینی، اصول کافی، ج 4، ص 54، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش)
إنَّ البَلاءَ للظالمِ اَدَبٌ وَ للمؤمنِ اِمتِحانٌ وَ للانبیاءِ دَرَجةٌ وَ للأولیاءِ کرامَة ؛
به درستی که بلا برای ستمگران عقوبت و ادب کردن است و برای مؤمنان، آزمون و برای انبیا درجه و برای دوستان و مقربان خداوند، کرامت است. ( مصباح یزدی، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن چاپ اول، تهران. انتشارات اسراء، 9731)
ممکن است با دیدن این حدیث شریف، تعارضی به نظر بیاید؛ زیرا در بسیاری از روایات که نمونه هایی از آن را پیش از این خواندیم، این مضمون وجود دارد که:
اشدُّ النّاس بَلاء الاَنبیاءَ ثُمَّ الذّینَ یلونَهم ثُمَّ الاَمثل فَالامثلُ؛
در روایات، بالاترین درجات ابتلا به انبیا نسبت داده شده است؛ ولی در حدیث پیش گفته، فراتر از پیامبران ابتلای اولیا است.) جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم . دوره چند جلدی، قم: اسراء، 97)توضیح این تفاوت، این گونه است که پیامبران، دارای درجات مختلفی هستند:
وَ رَفَعَ بَعْضهُمْ دَرَجاَتٍ؛
حواریون و جانشینان آن ها نیز به حسب اختلاف درجات پیامبرشان مراتب گوناگونی پیدا می کنند. ممکن است پیروان و اصحاب پیامبری که برتر از پیامبران دیگر است، از پیروان برخی انبیای دیگر و حتی از خود آن پیامبر، رشد یافته تر و بلند مرتبه تر باشند؛ ( نقيبزاده، احمد، 1384، درآمدي بر جامعه شناسي سياسي، تهران، سمت) از این رو برخی از اولیای خدا به خصوص جانشینان و پیروان سید انبیا حضرت محمد مصطفی -صلی الله علیه و آله- می توانند از سایر پیامبران منزلتی برتر داشته باشند. و صد البته که چنین است و مصداق بارز آن، معصومان از اهل بیت رسول اکرم -صلی الله علیه و آله- هستند. با این ملاحظه، مفهوم آن حدیث کاملا روشن می شود که پیامبران، شدیدترین بلاها را دارند، سپس آن ها که در مقام و مرتبه پس از آن ها می ایند. بنابراین در بین اولیایی که از سایر انبیا برترند، پیامبری است که شدیدترین بلا برای او است و سپس برای کسانی که پس از او هستند.( موسوي، سيد مهدي، 1386، «كرامت انسان در فلسفه سياسي غرب»، مجموعه مقالات همايش بينالمللي امام خميني& و قلمرو دين (كرامت انسان)، جلد ششم، تهران.)
پس از روشن شدن این مطلب که مؤمنان به حسب ایمانشان گرفتاری ها و آزمون های دشوارتری دارند، لازم است به حل یک تعارض در روایات بپردازیم. حضرت علی -علیه السلام- می فرماید:
اَلا وَ اِنَّ مِن البَلاءِ الفاقَةُ وَ اشدُّ مِن الفاقَةِ مَرَضٌ البَدَنِ وَ اشدُّ مِن مَرَضٌ البَدَنِ مَرَضُ القَلبِ.
هوشیار باشید که براستی نداری از جمله بلاهاست و سخت تر از نداری، بیماری تن است و سخت تر از آن بیماری قلب است. ( مطهري، مرتضي، 1375، مجموعه آثار، جلد سوم (فطرت)، تهران، صدرا)
در این روایت، شدید ترین بلا، بیماری های قلبی معرفی شده که مصداق بارز و کامل آن، کفر و نفاق است که به هیچ روی در انبیا و اولیا وجود ندارد. در مجموع، معلوم نیست شدیدترین بلاها برای پیامبران است یا دشمنان خدا و رسولان. ( لکزایی، نجف، 1381، انديشه سياسى صدر المتألهين، قم، بوستان کتاب)
راه حل این تعارض توجه به عدم وحدت موضوع است، زیرا بلایای ظاهری و دنیایی، غیر از بلایای باطنی و اخروی است. در بلایای ظاهری، پیامبران، شدیدترین و دشوارترین بلاها را می چشند؛ اما بلاهای باطنی، موضوعی دیگر است که ویژة کفار و منافقان است. ( عالم، عبدالرحمن، 1376، بنياد علم سياست، تهران، نشر ني.) مکر واستدراج، شیوه ها و ابزارهایی برای ابتلائات باطنی و اخروی دشمنان حق است وذره ای از بلایای باطنی از نظر شدت و تلخی، با سعادت انسان، قابل مقایسه نیست؛ ( طباطبایی، سید محمدحسین، الميزان، جلد اول، بيروت، اعلمي،1417هـ.ق) از این رو خدای تعالی بیمار دلان هدایت ناپذیر را به حال خود رها کرده و در نعمت ظاهری دنیا رها می کند؛ زیرا آن ها گرفتار بدتر ین بلاها هستند و در این نعمت ها خیری برای آن ها نیست؛ لذا امام علی -علیه السلام- فرمود:
ما خَیرُ بِخَیر بَعدَه النّار وَ ما شَرٌ بَشَرّّ بعدَهُ الجنة و کُلُّ نَعیمٍ دونَ الجَنَّةِ مَحقُورٌ وَ کُلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافیةٌ.
خیری که بعد از آن، آتش است، خیر نیست. و ناخوشایندی که پس از آن، بهشت است، بد نیست. هر نعمتی غیر از بهشت، ناچیز است و هر بلایی غیر از آتش[جهنم] عافیت و سلامتی است. ( روحانی، سید حمید، 1381، نهضت امام خمینی (دفتر اول)، تهران، عروج.)
پس با معیار سعادت حقیقی انسان، می توان بلایای ظاهر و باطنی را سنجید و با هم مقایسه کرد. حاصل آن مقایسه، این است که بلای باطنی، شدیدترین گرفتاری ها است و درباره بلایای دنیایی و ظاهری باید گفت: کل بلا دون النار عافیة[هربلایی غیر از آتش عافیت است[.
نتیجه گیری:
1-آزمایش وامتحان برای زندگی ضروری است وبدون آزمایش ،بشر روی تکامل را نخواهد دید .
2-هیچ کسی از آزمایش الهی مستثنی نیست ،حتی مقرب ترین افراد نزد خداوند ازآزمایش سخت تری برخوردارند.
3-از این رو با دقت در آیات کریمه روشن می شود که آزمایش الهی رابطه تنگاتنگی با رحمت الهی دارد ونقش انسان در نزول بلا قابل انکار نیست وآزمایش به نعمت ، سخت تر از آزمایش به نقمت است.
منابع:
1 - بحار الانوار ج 5 ص 219 ح 13
2- بهبودى، محمد باقر ؛گزيده كافى، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1363 ش، اول، ج1 ص : 226
3- تفسير نمونه، ج 1 ص 533
4- حسيني دشتي، مصطفي؛معارف ومعاريف(دائرة المعارف جامع اسلامي )، تهران، مؤسسه فرهنگي آرايه، سوم، 1379ش، ج1، ص85
5- راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ ترجمه وتحقيق مفردات الفاظ قرآن، خسروى حسينى سيد غلامرضا، تهران، انتشارات مرتضوى، 1375 ش، دوم، ج1، ص: 310
6 - روحانی، سید حمید، 1381، نهضت امام خمینی (دفتر اول)، تهران، عروج.
7- شيخ كليني؛اصول كافى، حاج سيد جواد مصطفوى، تهران، كتاب فروشى علميه اسلاميه، اول، ج2 ص : 194
8- طباطبایی، سید محمدحسین، الميزان، جلد اول، بيروت، اعلمي،1417هـ.ق.
9- طباطبايي، محمد حسين؛ ترجمه تفسير الميزان، موسوى همدانى سيد محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، 1374 ش، پنجم ج2ص : 89
10 - طبرسي، فضل بن حسن؛ ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن، مترجمان، تهران، انتشارات فراهانى، 1360 ش، اول، ج2، ص128
11- طريحي، شيخ فخر الدين؛ مجمع البحرين، قم، موسسه البعثه، 1414 هـ ق ، ج4، ص: 184
12- فلسفي، محمد تقي؛ الحديث، روايات تربيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج3 ص 334
13 - قرائتي، محسن ؛ تفسير نور، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، يازدهم، ج1 ص : 196
14- قرشى سيد على اكبر ؛ قاموس قرآن، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1371 ش، ششم، ج1، ص: 230
15 - لکزایی، نجف، 1381، انديشه سياسى صدر المتألهين، قم، بوستان کتاب.
16-مصطفوى، حسن؛التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360 ش،، ج1، ص: 336
17- مطهري، مرتضي، 1375، مجموعه آثار، جلد سوم (فطرت)، تهران، صدرا.
18- معلوف، لويس؛ فرهنگ المنجد (عربي، فارسي)، ترجمه محمد بندر ريگي، چ ششم، تهران: انتشارات ايران، 1386 هـ. ش ج2ص1907
19 - مكارم شيرازى، ناصر ؛تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش، اول، ج16، ص: 205
20- موسوي خميني، روحالله؛شرح چهل حديث، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1385هـ.ش، سي و ششم، ص246
21- موسوي، سيد مهدي، 1386، «كرامت انسان در فلسفه سياسي غرب»، مجموعه مقالات همايش بينالمللي امام خميني& و قلمرو دين (كرامت انسان)، جلد ششم، تهران.
22- نقيبزاده، احمد، 1384، درآمدي بر جامعه شناسي سياسي، تهران، سمت.
23 - نهج البلاغه، كلمات قصار جمله 93
24- هاشمي رفسنجاني، اكبر؛تفسير راهنما،، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1373هش، اول ج5، ص450
25 - همان، ج6، ص 291
26- شيخ صدوق؛علل الشرائع، ترجمه سيد محمد جواد ذهنى تهرانى، قم، انتشارات مؤمنين، 1380 ش، اول،ج1 ص 783
27 -ترجمه الميزان، ج13، ص: 333
28 -ترجمه الميزان، ج13، ص: 395
29 -ترجمه الميزان، ج4، ص 124
30- ترجمه الميزان، ج4، ص: 54
31- تفسير نمونه، ج1، ص: 528
32 -تفسير نمونه، ج24، ص: 207 وج1، ص 534
33 -جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم . دوره چند جلدی، قم: اسراء، 97
34 -حسيني همداني، محمد حسين، انوار درخشان، تهران، كتابفروشي لطفي، 1404 هـ. ق، ج3ص 210
35- رحمتي شهرضا، محمد؛گنجينه معارف، قم، صبح پيروزي، 1385ه.ش، دوم،، ص115
36- شيخ صدوق؛خصال، ترجمه سيد احمد فهرى زنجانى، تهران، انتشارات علميه اسلاميه: اول ج1 ص 10
37- طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه، موسوی همدانی، محمد باقر، ج 8، ص 247 – 248.
38- طيب، سيد عبد الحسين؛ اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، 1378 ش، دوم، ج2، ص: 258
39- عالم، عبدالرحمن، 1376، بنياد علم سياست، تهران، نشر ني.
40- عاملي، ابراهيم؛ تفسير عاملي، تهران، انتشارات صدوق، 1360 هـ، ج8 ص 558
41-فلسفي، محمد تقي؛ الحديث، روايات تربيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج3 ص 334
42-کلینی، اصول کافی، ج 4، ص 54، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.
43-مدرسي، محمد تقي؛ تفسير هدايت، مترجمان، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1377 ش، اول، ج1ص 630
44 -مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 7- صفحه 185-184
45-مصباح یزدی، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن چاپ اول، تهران. انتشارات اسراء، 9731
46 -مظفر، محمد رضا، اصول فقه، ج 3 و 4، ص 233، دارالکتب العلمیة، قم، چاپ دوم.
47-ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 1 صفحات 528 و 534
نظر از:

خیلی خوب ساختار مقاله مناسب بود
فرم در حال بارگذاری ...
آخرین نظرات