ویژگی متقین در قرآن
محبوبه ملااحمدی
مرکزتخصصی ریحانه الرسول (سلام الله علیها)
مقدمه
تقوا پیشگی و خود نگه داری از مهمترين فضيلت های دينى و انسانى و در مفهوم قرآنی از جایگاه ویژه و خاصی برخوردار است و از مهم ترین مولفه های دینی و اجتماع مسلمانان است به گونه ای كه می توان گفت تقوا یكی از محوری ترین مفاهیم قرآنی است بطوری كه اگر ازمباحث قرآنی حذف شود كلیدی ترین مفاهیم دینی و قرآنی حذف شده است. تقوا و پرهیزكاری انسان را از اعمال ناشایست و تمایلات نفسانی باز می دارد و باعث هدایت انسان در صراط مستقیم میگردد. فرد متقی خود را لذت ها و تمایلات دنیوی محروم ساخته است و تمام هم و غمش اتصال به باری تعالی است . در قرآن كریم برترین بندگان در نزد خداوند با صفت تقوا معرفی شده اند ، بنابراین در جامعه اسلامی كه تمام افراد با یكدیگر برابر و برادرند، كسی كه تقوا و پرهیزكاری اش از دیگر افراد افزون تر باشد در نزد خداوند عزیز و برتر است.
با برسی آیات قرآن می بینیم در هر گوشه ای تقوا و مباحث مرتبط با آن بیان شده است و به دیگر سخن تقوا بیانگر دینداری شخص است و شخص در عمل به تقوای خویش، دینداری خود را به نمایش می گذارد. كسی كه فاقد تقواست در حقیقت فاقد دین در مفهوم قرآنی است از این رو سخن گفتن از تقوا به معنای سخن گفتن از دینداری است و بیان راه های دست یابی در حقیقت بیان راه های دینداری است آیات قرآنی به تقوا چنان می نگرد كه اگر كسی تقوا نداشته باشد نمی توان از او امید عمل هنجاری و شخصیت سالم را داشت نوشته ی حاضر در شاسایی این امر صورت گرفته است باشد تا با پيروى از دستورها و آموزههاى انسان ساز قرآن و نمونههاى عينى تاريخى، به اين فضيلت در افراد و جامعه دست يابيم .
معنای تقوا
از واژگان كليدي قرآن تقواست. به گونه اي كه برخي ايمان را جز به تقوا معنا نمي كنند و براين باورند كه انساني كه اهل تقوا نباشد اصولاً نمي تواند مدعي آن باشد كه مؤمن است و به خدا و رسالت و قيامت ايمان دارد. از اين رو عنوان تقوا در شبكه محوري و اساسي اصطلاحات و واژگان كليدي قرآن و اسلام جامي گيرد. اين، باور درستي است؛ زيرا تقوا چه در مفهوم لغوي آن و چه در مفهوم اصطلاحي ، نماد و جلوه اي از باورها و بينش ها و نگرش هاي انساني است. هرچند كه در تعريف تقوا به گونه اي عمل مي شود كه آن را در همه حوزه ها وارد مي سازند و مسئله را به تقواي بينشي و اعتقادي نيز مي كشانند ولي بي گمان تقوا امري در حوزه كنش ها و منش ها و واكنش هاست. به سخن ديگر تقوا امري نظري محض و صرف نيست كه در حوزه امور انتزاعي و عقلي قرار گيرد بلكه امري است كه به طور مستقيم به حوزه عمل انساني ارتباط دارد. بنابراين بيراهه نرفته است اگر كسي مدعي شود كه تقوا جز عمل انساني نيست كه بيانگر نوع تفكر و بينش و نگرش و باورهاي هركسي است. اگر كسي را بخواهيد بشناسيد پيش از آن كه به سخنان وي توجه كنيد بهتر است به منش و رفتار او بنگريد؛ چون عمل، بازتابي از درون است. بي گمان از كوزه همان تراود كه در اوست. اگر كسي به ايمان واقعي دست يافته باشد بي گمان آن را به شكل تقوا در حوزه عمل خويش بروز مي دهد.
تقوا در لغت و اصطلاح
تقوي از نظر لغت مصدر است از فعل ” وقي –يقي ” به معني نگهداشتن و حفظ كردن .
تقوا از «وقاية»، و وقاية به معنى حفظ شىء است، از آن چه به او زيان برساند.[1]
تقوا ، اصطلاحی دینی و اخلاقی است . تقوا، از مصدر وقایه ، در لغت به معنای «حفظ کردن و نگاه داشتن از بدی و گزند» است . تقوا را به خویشتن داری ،خود نگه داری ، خویشتن بانی ، و پرهیز از گناه تفسیر کرده اند .
از نظر شرع گفته شده : تقوي عبارت است از دوري نمودن از هرچيزي كه باعث گناه شود .
شهيد مطهرى در معنى واژه تقوا نوشتهاند:
اين كلمه از ماده «وقى» است كه به معناى حفظ و صيانت و نگهدارى است. ولى تا كنون ديده نشده كه در ترجمههاى فارسى اين كلمه را به صورت حفظ و نگهدارى ترجمه كنند… و اضافه كردهاند كه كسى مدعى نشده است كه معناى تقوا، ترس يا پرهيز و اجتناب است و در بعضى موارد، به معناى خوف و ترس استعمال شده است.[2]
نتيجه آن كه به نظر مىرسد معناى مناسب براى واژه تقوا «خودنگهدارى» است. در تأييد اين نكته كه «وقاية» به معناى حفاظت و نگهدارى از شرور و آفات است، به چند آيه مىتوان استناد كرد؛ مانند: «فَوَقهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِك اليَومِ وَ لَقَّهم نَضرَةً وَ سُرُورا»؛[3] خدا هم از شرّ و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روى خندان و دل شادمان عطا نمود.
و نيز: «قُوآا أنفُسَكُم وَ أهلِيكُم نارا»؛[4]خود را با خانواده خويش از آتش دوزخ نگاهداريد[5].
در آيات قرآن كريم 2436 واژه تقوا به صورت اسمى و فعلى و به عنوان صفت به كار رفته، و بيشتر به صورت «اتقوااللّه» آمده است. معدودى از اين تعداد، به صورت «إتقوا رَبّكم» يا «إتقوا اللّه الّذى خَلقكم» به كار رفته است. اين تعداد فعل امر به صراحت نشان مىدهد كه تا چه حد رعايت تقوا اهميت دارد، و تا چه حد انسان از تقوا غفلت مىكند. از جمله اين اوامر اين است كه مىفرمايد: «فَاتَّقُوا اللّهَ يأُولى الأَلبَب لَعَلَّكم تُفلِحُون»؛[6] پس اى خردمندان عالم! از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.
و نيز مىفرمايد: «اتَّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِه»؛[7] از خدا بترسيد، چنانچه شايسته خدا ترس بودن است.
در فرهنگ قرآن كريم، متقى كسى است كه با ايمان و عمل صالح براى خود ملكهاى نفسانى فراهم مىسازد تا او را از آسيبهاى درونى (هواى نفس) و بيرونى شیطان مصون بدارد .[8]
و متقين و پرهيزكاران، همان مؤمنانند و پرهيزكارى، از اوصاف مخصوص طبقه معينى نيست تا مانند احسان و خشوع و خلوص جزء مقامات خاصه محسوب شود، بلكه صفتى است كه در تمام مراحل ايمان پس از تحقق ايمان پيدا مىشود. دليل آن هم اين است كه خداوند آن را به عنوان يك صفت خاص براى طبقه مخصوص از ، بيان نكرده است. [9] مومنان با آن همه اختلاف درجاتی که دارند
خواجه نصير الدين طوسى مىگويد:
تقوا و ورع عبارت است از انجام هميشگى اعمال شايسته بدون كوتاهى و سستى.[10] اين معنا، در واقع ناظر به لوازم تقواست، نه اصل ماهيّت تقوا.
شهيد مطهرى مىگويد: تقواى دينى و الهى يعنى اين كه انسان خود را از آنچه … دين در زندگى معين كرده و خطا و گناه و پليدى و زشتى شناخته شده، حفظ و صيانت كند و مرتكب آنها نشود.[11]
به عقيده شهيد مطهرى، ما دو نوع تقوا مىتوانيم داشته باشيم؛ تقوايى كه ضعف است و تقوايى كه قوت است. نوع اول اين است كه انسان براى اين كه خود را از آلودگىهاى معاصى حفظ كند، از موجبات آنها فرار مىكند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگه دارد…
نوع دوم اين كه در روح خود حالت و قوتى بوجود آورد كه به او مصونيت روحى و اخلاقى دهد كه اگر فرضا در محيطى قرار گيرد كه وسايل و موجبات گناه فراهم باشد، آن حالت و ملكه روحى، او را حفظ كند.[12]
از اين بيان، و بيانات امامان معصوم (عليهمالسلام) مىفهميم كه تقوا به معناى خود نگه دارى، مراقبت، كنترل نفس و حاكميت و تسلّط بر نفس است، نه به معناى پرهيزكارى كه عدّهاى از راحت طلبان منزوى، شعار خود قرار داده و تقواى اسلامى را كه با ستيز و نبرد همراه است، به كنارهگيرى و پرهيز از جامعه و امت اسلامى توجيه و تأويل مىكنند.
برخى از محققين كه تقوا را در اصطلاح شرع به معناى خوف و ترس استعمال كردهاند، درباره مفاد تقوا صحيح به نظر نمىرسد؛ زيرا با توجه به مجموع آيات و روايات وارده، تقوا به اين معنا صحيح نيست، جز آن كه معناى لازمى آن را در نظر داشته باشيم؛ زيرا در قرآن مىخوانيم: «كُتِبَ عَلَيكمُ الصّيامُ كما كُتِبَ على الذّينَ من قبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون»؛[13] بر شما هم روزه داشتن فرض گرديد، چنان كه اُمَم گذشته را فرض شد و اين دستور براى آن است كه پاك از شهوات پست حيوانى شده و پرهيزكار شويد.
آيت اللّه فاضل لنكرانى مىنويسد:
«اگر تقوا به معناى خوف و ترس باشد، مگر روزه دارى در انسان خوف ايجاد مىكند؟ و چه تناسبى بين خوف و روزه مىباشد. در حالى كه اگر تقوا به معناى خود نگه دارى و تحفظ باشد (كه هست)، بين تحفظ و روزه دارى ارتباط مستقيم وجود دارد؛ زيرا روزه كلاس تمرين براى تحفظ و خود نگه دارى است.
و يا در آيه: «اتَّقوا اللّه حقَّ تُقاتِه»؛[14] از خدا بترسيد، چنانچه شايسته خدا ترس بودن است، روشن است كه اگر تقوا را به معناى خوف بگيريم، آيه معنا و مفهومى پيدا نخواهد كرد، ولى اگر تقوا را به معناى تحفّظ و خود نگه دارى بگيريم، آيه منظورى روشن و هدفى مشخص خواهد داشت». [15]
و از آن جا كه تقرّب به خداوند برترين هدفى است كه عالمان و همه مؤمنان طالب آن هستند و خداوند رحمان و رحيم است و واجد همه صفات كمال است، نمىتوان از تقواى او تعبير به ترس كرد. بنابراين اگر ترسى در دل بندگان هست، مربوط به سوء عمل خود آنهاست، پس انسان باتقوا، همواره از اين كه تحت تأثير نفس امّاره خود قرار گيرد، بايد خائف و بيمناك باشد.
اما درباره نسبت تقوا و زهد بايد گفت كه مشتركات زيادى با يكديگر دارند. از جمله مىتوان گفت كه دنيا گرايى (نظير مال دوستى، مقامپرستى و…)، خود نوعى بىتقوايى محسوب مىشود و از نشانههاى تقوا، انفاق از مال است و شخص زاهد مىتواند بدون ترديد و درنگ، از مال خود انفاق كند. همچنين از نشانههاى تقوا اين است كه انسان، يقين به قيامت حاصل كند و زاهد، اغلب به ياد قيامت است.
با اين وجود كه مىتوان ميان تقوا و زهد مشتركاتى را بر شمرد، اما ميان آن دو فرقهايى نيز هست. مع الوصف در اين مبحث، هر كدام از اوصاف تقوا و زهد مستقل مطرح مىشوند. در مجموع تقوا بيشتر ناظر به حالات نفسانى است، در حالى كه زهد ارتباط بيشترى با امور مادى و محسوس و جلوههاى دنيا دارد كه از خارج وجود بر انسان اثر مىگذارد.
مفهوم تقوا:
تقوا از نظر مفهومي بسيار ساده و قابل فهم است. هركسي با واژه وقايه آشنا باشد مي فهمد كه وقايه به معناي خود نگهداري است و واژه تقوا از مشتقات آن مي باشد. ابزاري كه انساني در پناه آن خود را از شر چيزي محافظت مي كند وقايه ناميده مي شود. اگر در تندبادها و توفان شن، پارچه اي در جلوي صورت گرفته شود اين وقايه از توفان است و اگر سپر جنگي و يا زره برتن شود آن نيز وقايه است. انسان براي رهايي از هر شري حتي گرما و سرما به وقايه پناه مي برد و خود را در پناه آن از گزند اموري كه شري را متوجه او مي سازد حفظ مي كند. اين گونه است كه وقايه به معناي خود نگهداشتن از هر شر و بدي است كه متوجه شخص مي شود. انسان گاه گام از اين فراتر مي نهد و پيش از آن كه مورد تهديد قرار گيرد و يا شري وي را در برگيرد از آن پرهيز مي كند چنين شخصي را متقي مي گويند. بنابراين مفهوم ديگري كه به ذهن خطور مي كند تقواي به معناي پرهيزگاري است. اين معناي احتياطي تقواست. به سخني ديگر دوگونه تقوا در اين جا مطرح است. تقوايي كه انسان هنگام حضور جدي شري در پناه آن قرار مي گيرد و خود را از شر آن محفوظ نگه مي دارد كه در اين صورت تقواي در هنگام حضور بلا و شر است و تقوايي كه پيش از حضور شر به عنوان پيشگيري انجام مي شود. از اين روتقوا گاه به معناي خود نگهداشتن از شر مي آيد و گاه ديگر به معناي پيشگيري از شر معنا مي شود. در اين معناي اخير، واژه فارسي «پرهيزگار» معادل تام و تمام آن است ولي در معناي ديگر آن چنين نيست. پرهيزگار انساني محتاط است و مي كوشد تا از موضع شر و جايي كه احتمال حضور بلا و شرور داده مي شود پرهيز كند و بدان نزديك نشود.
تقوا يعني پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون پرهيز ميكنيد، يعني برو در خانهات بنشين و كاري به كار چيزي نداشته باش و با رانندگي نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوري و از دره پرتاپ نشوي، پرهيز از كوهنوردي كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهاي مغيلان دامن شما را نگيرد، اين جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نميكند. بلكه ميگويد در سينهي قضايا و واقعيتها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل رانندهاي كه رانندگي ميكند اما پرهيز هم ميكند و اين پرهيز همان است كه گفته شد. مراقبت كردن و مواظب خود بودن، پس كلمهي پرهيز در اينجا يك كلمهاي است درست، منتها چون پرهيزگاران در ترجمهي متقين زياد تكرار شده و در ذهنها آن حساسيت لازم را به معنا برنميانگيزد، من ترجيح دادم بگوئيد پرهيزمندان البته پرهيزمندان را هم چون جا نيفتاده اصرار ندارم بگوئيد، خود بنده آن سالهاي قديم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا ميكردم، اما بعد فكر كردم ديدم عبارت پرواكاران و پروامندان يك عبارت نامأنوسي است و هيچ مصطلح نيست، يعني آن موسيقيي لغت بايد بر گوش سنگيني نكند، بايد زيبا به گوش برسد تا رايج شود و اين يكي از رازهاي واژه گزيني است.
بنابراين معناي تقوا يعني: پرهيز در حال حركت و مراقبت در حال حركت، در ميدانها حركت بكنيد، اما مواظب باشيد! از اصطكاكها، از غلط رفتن راهها، از واردكردن ضايعهها بخود يا ديگران و از تخطّي كردن از حدودي كه براي انسان معين كرده كه انسان را به گمراهي ميبرد، چون جاده بسيار خطرناك و طولاني و ظلماني است.
اين ظلمات دنيا را مشاهده ميكنيد كه قدرت مادي گرچه گردوغباري امروز در دنيا برپا كرده؟ عربده ميكشند و تصميمگيري ميكنند و چه بسيار انسانهايي كه در اين راهها گمراه ميشوند. پس بايد مواظب بود! چقدر انسان امروز در دنيا حقانيت راههاي استكباري را در دلش قبول دارد؟ همين كه ميگويند افكار عمومي غرب اينگونه گفت همين تلاشي كه ميكنند تا افكار عمومي غرب را عليهيك مفهومي و يك حقيقتي برانگيزد اين براي چيست؟ براي همين است كه ميخواهند باورها انسانها را جلب كنند كه متأسفانه باور خيلي را جلي ميكنند و اين همان گمراهي پذيري راه حقيقت و راه زندگي است كه اگر يك ذره هشياري شان را از دست دادند گمراه خواهند شد، ولذا در اين راه تقوا لازم است اگر كسي اين تقوا را داشت، آن وقت قرآن او را هدايت كند، لكن اگر كسي اين تقوا را نداشت و همچنان چشم بسته، بزن و برو و بيتوجه مستانه حركت كند، آيا قرآن ميتواند او را هدايت كند؟ ابداً ، هيچ سخن حقي اين چنين آدمي را نميتواند هدايت كند! كسي كه گوش دل به هيچ چيز نميدهد و هيچ حقيقتي را باور ندارد، وسرمست ودربست در اختيار شهوات خودش، يا شهوات ديگران دارد حركت ميكند. قران او را هدايت نخواهد كرد. بله قرآن يك ندايي هست، اما اين ندا هيچوقت به گوش آنها حساس نميآيد. در قرآن يك تعبيري هست كه ميفرمايد : اولئك ينادون من مكان بعيد ( 44- فصلت ) و اين اشاره به همين آدمهاست ميگويد : آنها ندا داده ميشوند از راهي دور. شما گاهي يك آهنگي را از راه دور ميشنويد، مثلاً يك نفر خوشخواني يك نغمه بسيار زيبايي را با زير و بمهاي بسيار رقيق و لطيفي دارد ميخواند اما فرض كنيد از فاصله يك كيلومتري، صداي او ميآيد لكن چه ميگويد؟ اولاً معلوم نيست، چون لفظ شنيده نميشود و فقط صدا شنيده ميشود، بعد همين صدا هم كه ظرافتهاي درونش بكار رفته اصلا فهميده نميشود، مثل يك خطي كه بر ديوار رسم شده و شما آنرا از دور ميبينيد يك خط است اما وقتي نزديك ميرويد ميبينيد اين خط مثلاً يك ظرافتهايي درونش به كار رفته كه از دور نميشود ديد، ولذا اين آدمها را قرآن ميگويد مثل اينكه از دور صدايشان ميزنند چيزي نمي شنوند پس بايد هشيار بود تا هدايت شد.[16]
و تقوای دینی و الهی یعنی : اینكه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی كه دین در زندگی معین كرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت كند و مرتكب آنها نشود. تقوا به معنای عام كلمه لازمه زندگی هر فردی است كه میخواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی كند و از اصول معینی پیروی نماید.
انسان اگر بخواهد دارای اصولی در زندگی باشد و از آنها پیروی كند خواه آن اصولی را از دین و مذهب گرفته باشد یا از منبع دیگری به ناچار باید خط مشی معینی داشته باشد و از هرج و مرج در كارهایش پروا كند. لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلك و مرام و عقیده ای بودن، این است كه انسان به سوی یك هدف و جهت حركت كند و از اموری كه مغایر اهداف و اصول پذیرفته شده اوست ولی با تمایلات و غرایز او هماهنگ است، خود نگهداری كند.
و در پایان با بیان مفهوم تقوا از دید امام صادق ( ع) این قسمت را به پایان می بریم .
امام صادق (ع) در تفسير تقوا مي فرمايند : تقوي آن است كه خدا تو را گم نكند در جايي كه تو را امر كرده است و نبيند تو را در جايي كه تورا از آن نهي كرده است.
تقوا در قرآن مجيد
از قرآن برمي آيد که تقوي راه رستگاري و راه نجات است، نجات در دنيا و در آخرت، خداوند در قرآن متقين را بشارت مي دهد بشارت به اجرکبير، فضل کبير، مغفره و اجر کريم و رحمت و رضوان و با عنايتي بهشتي و اينکه عاقبت بخيري در بهشت براي متقين مي باشد، نکته مهم ديگري که از قرآن استفاده مي شود اين است که (تقواي الهي) به همراه اطاعت، هدف و خلاصه دعوت پيامبران مي باشد.
در سوره شعراء در شرح حال پيامبران همچون حضرت نوح (عليه السلام)، هود، صالح و لوط و شعيب و الياس(عليهم السلام) بيان مي کند که ايشان به قوم خويش مي گفتند: “فاتقوالله واطيعون” به عنوان نمونه خداوند مي فرمايد “قوم نوح رسولان را تکذ يب کردند، هنگامي که برادرشان نوح به آنان گفت: آيا تقوي پيشه نمي کنيد مسلما من براي شما پيامبري امين هستم پس تقوي الهي پيشه کنيد و مرا اطاعت نمائيد، من براي اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي طلبم اجر من تنها بر پروردگار عالميان است، پس تقواي الهي پيشه کنيد و مرا اطاعت نمائيد”.[17]
نکته ديگر اينکه، تقوي بهترين زاد و توشه است، ما همه ی انسانها سفري مهم در پيش رو داريم، سفري که از لحظه ورود به دنيا شروع مي شود و لحظه لحظه که مي گذرد، در حال حرکت به سوي مقصد خود مي باشيم، مقصدي از پيش تعيين شده دنيا محل عبور است و به منزله پلي مي ماند زودگذر اما آخرت مقصد است، همه بندگان اين سفر (الي الله) را طي مي کنند و انسانها يا بر صراط مستقيم هستند که همان صراط انبياء و اولياء خداوند مي باشد که آنها را به وصال خداوند نائل مي کند و در باغهاي بهشتي سرشار را از نعمت، منزل و ماوي مي گيرند، يا اينکه درراه باطل هستند که عاقبتش خشم و غضب خداوند و دوري از رحمت بي کران او و جاي گرفتن در آتش جهنم در کنار ظالمان و مجرمان و شقاوتمندان است. هرچه که سفر طولاني تر و مسير سخت تر باشد و احتمال انحراف بيشتر باشد، عقل حکم مي کند که انسان زاد و توشه اي بيشتر برگيرد و خود را براي سفرش از همه لحاظ آماده کند، حال آيا ما سفري مهمتر و سخت تر از سفر آخرت در پيش روي داريم؟
خير، سفر آخرت سفري است که در مسير آن سختيها و موانع ظلمات، تاريکي و ترس و … تعبيه شده است. خداوند مي فرمايد: شما هر کار نیکی که انجان دهید خدا از آن آگاه است و توشه ی تقوا برای آخرت برگیرید که بهترین توشه ی این راه تقوا است . [18]
حضرت علي عليه السلام در اين زمينه مي فرمايند “پروا کنيد، همانا خدا راه حق را براي شما آشکار کرده و جاده هاي آن را روشن نگاه داشت، پس يا شقاوت دامنگير يا رستگاري جاويدان در انتظار شماست. پس در اين دنيای نابود شدني براي زندگي جاويدان آخرت، توشه برگيريد که شما را به زاد و توشه راهنمايي کرده اند و به کوچ کردن از دنيا فرمان داده اند و شما را براي پيمودن راه قيامت برانگيختند همانا شما چون کارواني هستيد که در جايي به انتظار مانده و نمي دانند در چه زماني آنان را فرمان حرکت مي دهند”.[19]
به آیاتی که در آنها اشاره به تقوا شده است اشاره میکنیم :
1) كرامت در پرتو تقوا حاصل مي شود ( ان اكرمكم عندالله اتقاكم ) [20]
شخصي به حضرت رضا (ع) عرض كرد: كسي از نظر خانوادگي باشرافت تر از شما وجود ندارد حضرت فرمود: شرافت پدران من به دليل تقوي و فرمان برداري از خداست.
2) تقوا بهترين لباس است (و لباس التقوي ذالك خير)[21]
همانطور كه لباس ظاهري موجب زيبايي انسان گشته عيوب انسان را مي پوشاند. لباس باطني تقوا نيز انسان را به زيور اخلاق آراسته كرده، زشتي هاي انسان را مي پوشاند.
3) تقوا بهترين زاد و توشة قيامت است (فان الله الزاد التقوي)[22]
انسان دوگونه سفر دارد 1- سفر در دنيا 2- سفر از دنيا
براي سفر در دنيا زاد و توشة مادي نياز است ولي براي سفر از دنيا زاد و توشه معنوي كه همان معرفت و محبت به خداست نياز مي باشد و فرق آن اين است كه توشة مادي انسان را از رنج و عذاب موقت دنيا نجات مي دهد ولي زاد و توشة معنوي انسان را از رنج و مشقتهاي هميشگي نجات مي دهد.
4) تقوي باعث قبولي اعمال است (انما يتقبل الله من المتقين)
5) قرآن كساني را كه اهل تقوا هستند هدايت مي كند (ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين)[23]
مراتب تقوا
این مطلب که تقوا درجات و مراتب دارد از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود. می فرماید : « لَیًسَ عَلَی الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُو الصَالِحاتِ جُناح فِی ما طَعِمُوا إذا مَا اتَقُوا و آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ ثُمَ اتَقَوا وَ آمَنوا ثُمَ اتَقَوًا وَ اَحًسَنُوا و اللهُ یُحِبُ المُحسِنین؛[24] بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، درباره ی آنچه (بیش از حکم تحریم) خورده اند گناهی نیست، به شرط آن که پرهیزکار و مومن گردند و کارهای شایسته کنند، سپس (از محرمات) پرهیز نمایند و (به تحریم آن) مومن باشند، سپس (با جدیت) پرهیزکاری و نیکوکاری پیشه کنند که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد».
این آیه کریمه متضمن دو نکته عالی از معارف قرآنی است. یکی درجات و مراتب ایمان و تقوا و دیگر، فلسفه حیات و حقوق انسان. می خواهد بفرماید: نعمتها برای انسان است و انسان برای ایمان و تقوا و عمل. انسان آنگاه مجاز است از نعمتهای الهی بهره مند گردد و آنگاه این نعمتها به مورد مصرف خواهد شد که خود انسان در مسیر تکاملی خودش که خلقت او را در آن مسیر قرار داده حرکت کند، یعنی مسیر ایمان و تقوا و عمل شایسته. علمای اسلامی با الهام از این آیه و سایر تصریحات و اشارات متون اسلامی، مراتب تقوا را به تقوای عام، تقوای خاص، تقوای خاص الخاص اصطلاح کرده اند. تقوای مجاهدین تقوای پاکباختگی است، شهیدان تمام مایملک خود را در طبق اخلاص گذاشته و به حق تسلیم کرده اند، آنان این جامه از جامه های تقوا را بر تن کرده اند.
قرآن در جای دیگر راجع به تقوا می فرماید: اذا ما اتقوا و امنوا و « عملوا الصالحات ثم اتقوا و امنوا ثم اتقوا و احسنوا؛ ….به شرط آن که پرهیزکار و مومن گردند و کارهای شایسته کنند، سپس پرهیز نمایند و مومن باشند، سپس پرهیزکاری پیشه کنند…» (مائده / 93 ). پس سخن از تقوا و ایمانی است و از تقوا و ایمان بعد از تقوا و ایمانی و باز از تقوای بعد از تقوا و ایمانی و از احسانی اینها همه مراتب و درجات را می فهماند.
معلوم است، یک وقت انسان تقوایش در حدی است که از گناهان کبیره و از اصرار بر صغیره اجتناب می کند. این اولین درجه تقواست که به آن، عدالت محقق می شود. درجه بالاترین این است که انسان خودش را از گناهان صغیره هم حفظ و نگهداری کند. بالاتر از اینکه از مکروهات هم خود را نگهداری کند، یعنی طوری خودش را نگهداری می کند که هیچ وقت مکروهی هم بجا نمی آورد. البته این بدون تنظیم کردن زندگی به دست نمی آید، یعنی انسان طوری عمل می کند که همیشه هر چه عمل کند یا واجب است یا مستحب یا مباح، و حتی مباح هم ممکن است نباشد. انسان باید تقوا داشته باشد حتی از غیر خدا، تقوا داشته باشد از توجه به غیر خدا، تقوا داشته باشد از غفلت خدا. اینها همه مراتب تقواست.
تقوا داراي مراتب است و با هر درجه از ايمان سازگار است؛ هدايت نيز داراي همين درجات است و هر كس هر مرتبهأي از تقوا داشته باشد، هدايت معادل همان مرتبه از تقوا نصيب او ميگردد. آيهي « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»[25] نشان ميدهد كه تقوا داراي مراتبي است كه هر كس در مرتبهي بالاتري قرار بگيرد نسبت به دیگران ، كرامت بيشتري دارد.
تقواي عام، تقواي خاص، تقواي اخصّ
قرآن كريم يك درجه از تقوا را به عنوان اصل ايمان معرّفي ميكند كه همان انجام واجبات و ترك محرّمات است. اين تقوا، تقواي عمومي است و تحصيل آن بر همهي مردم لازم است چنانكه فرمود:« فَأنًزَلَ اللهُ سَکِینََتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی المُومِنِین َ وَ ألًزِمًهُمً کَلِمَهَ التَقًوی » [26]و اين نازلترين درجهي تقوا است كه «تقواي عام» شمرده ميشود
مرحلهي بالاتر از آن كه «تقواي خاص» ناميده ميشود، آن است كه مستحبّات را انجام دهد و مكروهات را ترك كند و بالاخره «تقواي اخصّ» آن است كه دارندهي آن جز خدا نميانديشد و خود را از هر چه غير كه فرمود: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ »[27]ای اهل ایمان تقوای الهی را خداست نگهداری می کند در بالاترين درجه و آنچنان كه در خور اوست كسب كنيد، گرچه تقواي الهي به مقداري كه شايستهي خداست مقدور نيست ولي به مقداري كه مقدور انسان است مطلوب است كه فرمود: « فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»[28]
خداي سبحان براي فهم قرآن، قلب پاك و طاهر را لازم ميداند؛ چنانكه ميفرمايد «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ* فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ* لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ«[29] اين قرآن عربي مبين يك ريشه و اصلي دارد به نام كتاب مكنون كه اين قرآن در آن كتاب مكنون و مرتبط با آن است. معاني اوّليه الفاظ قرآن را ميتوان با طهارت ظاهري از قرآن استفاده كرد ولي درك معارف بلند كتاب مكنون امكانپذير نيست مگر با طهارت باطني و قلبي. اگر كسي بخواهد با ظاهر قرآن در تماس باشد. بدون طهارت و غسل يا وضو نميشود و حتّي نميتواند آيات آن را ببوسد اما ارتباط با محتواي عميق قرآن و با جان و باطن قرآن، نياز به قلبي سالم و جاني با طهارت دارد. انسان بايد پستيهاي اخلاقي و نيز جمود و انحراف فكري و اعتقادي را كه همگي پليدند و موجب آلودگي روح هستند، از خود دور كند و دل و جان خويش را آرايش دهد تا آيينهي قرآن گردد و معارف بلندش در آن نقش بندد.
روش پيشينيان كه توفيق انديشيدن و فهم قرآن نصيب آنان ميگرديد، اين بود كه نخست ده آيه را از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ تعليم ميديدند و تا آنچه را از معارف علمي و دستورات عملي مربوط به آن ده آيه، به خوبي فرا نميگرفتند، وارد آيات ديگر نميشدند .[30]
همان گونه كه غالب فضايل اخلاقى سه درجه دارد: عام و خاص و اخص، تقوا نيز همين سه مرتبه را دارد: 1ـ 2ـ تقواى خاص :اجتناب از مشتبهات در پرتو اشتغال به واجبات و مستحبات تقواى عام: پرهيز از محرّمات تقواى اخص: دورى از مباحات[31] 3-
علامه مجلسى در ذكر اقسام تقوا، علاوه بر سه مورد فوق، يك قسم ديگر نيز به نام «ورع سالكين» ذكر كرده است و مراد از آن، اعراض از غير خدا، از ترس ضايع شدن عمر عزيز دركارهاى بيهوده مىباشد، هر چند منجر به حرام هم نشود.[32]
پس تقوا نيز مانند فضايل اخلاقى ديگر داراى درجاتى است كه نازلترين آن، در آيه 131 سوره آل عمران، بيان شده است: «وَ اتّقوا النّارَ الّتى أُعِدَّت لِلكفرينَ»؛و بپرهيزيد از آتش عذابى كه براى كيفر كافران افروختهاند.
و درجات آن به حدّى بالا مىرود كه همه كس تاب تحمل آن را ندارد و جز اولياء اللّه نمىتوانند به آن دست يابند.
خصوصيات متقين در قرآن و نهج البلاغه
ویژگیهای متقین در قرآن کریم
خداوند در قرآن کریم انسانها را به گروههای مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسانها؛ متقین میباشند که قرآن کریم آنان را اینگونه توصیف میفرماید:
“ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ."[33]
تقوی صفتی است که جامع همه ی مراتب ایمان است و تقوی ملتزم بودن است به حدود اوامر و نواهی شرعی ، و صفات متقین عبارت است از :
1 - به غیب (غيب يعني آنچه كه پنهان از حواس آدمي است ) ایمان دارند. ایمان یعنی مستقر شدن اعتقاد در قلب ( همراه با اقرار زبانی و عمل به جوارح و اعضا ) و اصل آن از ریشه ( أمن ) یعنی مطمئن و خالی از شک و ریب است و این دو ، یعنی شک و ریب آفت اعتقاد هستند و ایمان دارای مراتبی است و به همین جهت مومنان دارای درجات متفاوتی هستند و غیب مخالف شهادت و آن چیزی است که حس آن را درک نمی کند و تنها با عقل سلیم و لب خالص و بی ریا می توان به آن رسید.
2 - نماز میگزارند.
3 – از آنچه روزیشان، دادهایم انفاق میکنند. انفاق كردن يعني خرجكردن از مال، و بديهي است كه مراد از اين خزجكردن، آن خرجي نيست كه انسان براي خودش ميكند، چون خرج كردن براي خود را هر انساني ميكند و بيتقواها بيشترش را براي خورد و خوراك و لذت و شهوتراني خودشان خرج ميكنند. پس مقصود آن نيست، بلكه مقصود انفاق در راه خداست. يعني در راه هدفهاي والا و در راه آرمانهاي الهي خرجكردن بسيار مهم است! و بر خلاف تصور کسانی که گمان می کنند با انفاق کردن فقط به انفاق شونده سود می رسد در اشتباه هستند زیرا قبل از آنکه به او سود برسد پاداشی چندین برابر به خود او خواهد رسید زیرا انفاق دل کندن از آن چیزهایی است که انسان به آنها علاقه مند است .
4 - به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان دارند.
5 - و به آخرت یقین دارند.
افراد متقی از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند .”
پس متقین به تحقیق به لباس هدایت پروردگارشان ملبس شده اند به سبب متصف دن به صفاتی که بر شمردیم ، لذا متقین دارای دو هدایتند : 1 : هدایت اولی که هدایت فطری گویند که به خاطر آن متقی شدند و 2 : هدایت ثانوی که خداوند به پاس تقوایشان به ایشان کرامت فرمود و این هدایت به وسیله قرآن صورت می گیرد ، هر دوی این ها در مقابل گمراهی و ضلالت است ، به این معنا که گمراهی نیز دو مرتبه دارد : 1 :آنچه موجب صفات خبیثه در گمراهان شده است و 2: ضلالت و کوری که گمراهی اولشان را تشدید نموده که اولی منسوب به خود آنان و دومی منسوب به خدای تعالی است « فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ؛ در قلبهایشان بیماری است و خدا بر آن بیماری می افزاید » .
صفات متقین در دیدگاه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
حضرت علی (علیه السلام) در خطبه همام، که یکی از زیباترین خطبه های نهج البلاغه است، به توصیف پرهیزگاران پرداخته اند. حضرت، زندگی دنیای پرهیزگاران را شرح می دهد و رابطه آنها با اجتماع و مردم را بازگو می فرماید. سپس به بیان نشانه های پرهیزگاران می پردازد.
حضرت، در وصف سیمای متقین می فرماید: اما پرهیزگاران در دنیا دارای فضیلت های برترند در اینجا به برخی نشانه های آنها اشاره می کنیم :
1) گفتار شان نیکو و صحیح است و از آنچه خدا در گفتار نهی کرده –دروغ ، تهمت ، …- دوری می کنند .
2)راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است نه با تکبر و غروری که نشانه ی برتری آنها نسبت به سایر مردم باشد .
3)چشم و گوششان فقط حق را می بیند و تنها حق را می شنود .
4 )گویی در تمام ذرات وجودشان می توان خدا را مشاهده کرد .
5) دایما در حال ذکر خدا هستند و دچار غفلت از خدا نمی شوند .
6) در آیات قرآن بسیار تفکر می کنند و از قرآن طلب درمان دارند .
7) مردم از آزار و اذیت آنها در امان اند .
8) شهله های شهوت را در درون خود خاموش کرده اند …[34]
راه های رسیدن به تقوا
راه های رسیدن به تقوا
از نظر قرآن دست یابی به تقوا به سادگی امكان پذیر نیست و كسی نمی تواند به صرف برخورداری از برخی از فضایل و خصوصیات اخلاق فردی، مدعی دست یابی به تقوا شود در حالی كه امور اجتماعی، هنجارهای شرعی و عرفی و عقلی را مراعات نمی كند.
از سوی دیگر تقوا امری نیست كه انسان بتواند بر پایه عقل خویش به راه های دست یابی به آن برسد؛ از این رو قرآن بیان می كند كه تبیین راه ها و زمینه های تحصیل تقوا از اموری است كه می بایست از جانب خدا روشن و بیان گردد. (توبه آیه 115) بنابراین به سراغ قرآن باید رفت تا بر پایه آموزه های قرآنی راه های دست یابی به تقوا را بشناسیم.
1) ارتباط تنگاتنگ تقوا و عدالت
در آیه 8 سوره مائده به ارتباط تنگاتنگ میان تقوا و عدالت اشاره می كند ناگفته پیداست که عدالت خداوند پیش از آن كه به شخص و مباحث شخصی ارتباط داشته باشد به مسایل اجتماعی مرتبط است و عدالت در حوزه مسایل اجتماعی و در ارتباط با دیگران معنا و مفهوم می یابد.
در این آیه خداوند می فرماید : ای كسانی كه ایمان آورده اید، همواره برای خداوند قیام كنید و به عدالت گواهی دهید و مبادا دشمنی شما با گروهی وادارتان كند كه به عدالت رفتار نكنید. به عدالت رفتار كنید كه عدالت به تقوا نزدیك تر است و از خدا پروا داشته و تقوا پیشه كنید[35].
قرآن عدالت را بستری برای تقوا بیان می كند و از مردم می خواهد كه تقوا پیشه كنند. این تقوا پیشه كردن با قیام به عدالت پدید می آید و كسی كه خود اهل قسط و عدالت نیست نمی تواند مدعی عدالت باشد. به این معنا كه كوتاه ترین راه به تقوای الهی رعایت عدالت و قسط است. از سوی دیگر در همین آیه به این مسأله اشاره می كند كه شخص می بایست گواه بر عدالت باشد. مراد از شاهد بودن به معنای عینیت یافتن عدالت در شخص است. به این معنا كه شخص زمانی می تواند شاهد و گواه بر عدالت باشد كه خود تجسم عدالت شود. این همانند آیه ای است كه مؤمنان را گواه و شاهد امت های دیگر قرار می دهد و می گوید خداوند امت اسلام و مؤمنان واقعی را شاهد و گواه بر امت های دیگر قرار داده است و هم چنین در معنا و مفهوم آیه ای است كه بیان می کند پیامبر (ص) و معصومان (ع) گواهان بر امت اسلام هستند.
بنابراین مراد از شاهد بودن شخص بر عدالت و قسط آن است كه خود به صورت مجسمه عدالت درآید و در حق خود و دیگری ظلم و بیداد نكرده و بر پایه عدالت رفتار كند. این گونه است كه خود شخص می تواند گواه و شاهد عدالت باشد و این گونه است كه دشمنی از میان مردمان و جامعه رخت برمی بندد.
بنابراین قرآن با اثبات ارتباط تنگاتنگ میان عدالت و تقوا می كوشد تا به مؤمنان این نكته را تأكید كند كه كسی كه عدالت نداشته باشد نمی تواند مدعی امری معنوی به نام تقوا باشد. عدالت درباره خویش و دیگری است كه آدمی را به تقوا می رساند.
برای رسیدن به عدالت می بایست همه آن چه را كه قرآن به عنوان اصول عقلایی و عقلی بیان كرده و عرف و شرع بر آن تأكید ورزیده و یا از آن بازداشته عمل كند. این بدان معنا خواهد بود كه مفهوم عدالت چیزی شبیه مفهوم دین داری و تقواست. البته دین داری تنها در بخشی از عدالت جدا می شود كه می توان آن را به حوزه احسان اختصاص داد؛ زیرا دینداری افزون بر عدالت نگاهی برتر به مسایل انسانی دارد كه به حوزه عواطف و احساست برمی گردد و قرآن از آن به احسان یاد می كند.
عدالت در حوزه عقلانیت و عقل معنا و مفهوم می یابد و از این روست كه با مسائل عاطفی و روان شناختی انسان ارتباط پیدا نمی كند ولی دین داری افزون بر حوزه عقل و عقلانیت به حوزه عواطف انسان نیز ناظر است؛ از این روست كه مسأله احساسات به عنوان اصلی مهم در دینداری جلوه می كند.
از این جاست كه می توان گفت چرا قرآن عدالت را به عنوان نزدیك ترین راه به سوی تقوای الهی برمی شمارد؛ زیرا تقوا امری است كه در حوزه های دینداری از در بردارندگی ای برخوردار می باشد كه شامل حوزه احسان و عواطف افزون بر عقل می شود؛ ولی از آن جایی كه بیشتر مردم از عمل به احسان و نیكی در حق دیگری به ویژه دشمنان خودداری می كنند و حاضر به كوتاهی از حق عقلی خویش نیستند خداوند از مؤمنان می خواهد كه دست كم در محدوده عقل و عدالت حركت كنند.
به عنوان نمونه شخصی كه یكی از بستگان نزدیكش به قتل رسیده است حاضر به گذشت و عفو نیست و می كوشد تا قصاص كند و حق قاتل را در دستانش بگذارد از این رو بر پایه عقل حركت می كند و عواطف و احساساتش را در جهت مثبت حركت نمی دهد بلكه در جهت منفی می كشاند و خواستار نه تنها مجازات بلكه تشدید مجازات می شود تا داغ عزیز از دست رفته را جبران كند و آبی بر آتش كینه خویش بریزد. در این جاست كه عدالت به عنوان حكم عقل می تواند انسان را از افزایش احساسات تند و منفی باز دارد و وی را به سوی تقوا متمایل سازد. در حقیقت این عدالت است كه عواطف فزاینده را كنترل و مهار می كند و نزدیك به تقوا می سازد.
اما اگر شخصی به مقام تقوا رسیده باشد در این حالت عواطف خویش را نه تنها به سوی عواطف منفی سوق نمی دهد بلكه می كوشد تا فراتر از حكم عقل به سوی احسان روی آورده و در حق قاتل در صورت امكان گذشت كند.
البته قرآن عمل به حكم قصاص را زمینه ساز تقواپیشگی برمی شمارد و آن را به حكم عقل نزدیك تر می داند. به این معنا كه حكم عقلی قصاص در صورتی كه فرد همه راه ها را بر خود بسته است و به عمد و جنایت،
مرتكب قتل شده است با این كار جلوی خطر احتمالی بلكه یقینی جنایت دیگری گرفته می شود؛ كسی كه یك بار بی جهت و یا به هر جهتی بدون مستند قانونی قتلی را مرتكب می شود امكان آن وجود دارد كه دوباره در حق دیگری دست به جنایت بزند؛ بنابراین حكم عقلی و عدالت بر آن است كه قصاص صورت بگیرد تا زمینه تقوای اجتماعی فراهم آید. از این رو قرآن با مخاطب قرار دادن عقلا به این نكته توجه می دهد كه قصاص، زندگی برای اجتماعی است كه می كوشد تا گرفتار ناامنی و نابودی نشود و هم چنین زمینه ای برای بازدارندگی نسبت به كسانی است كه ممكن است با عدم قصاص مرتكب جنایت و قتلی دیگر شوند. در حقیقت قصاص موجب می شود تا جامعه امنیت یابد و هم زمینه بازدارندگی اجتماعی جنایت فراهم آید و كسی در جامعه به خود اجازه قتل ندهد.
به هرحال در آموزههای قرآنی میان عدالت و تقوا ارتباط تنگاتنگی وجود دارد چنان كه در همین آموزهها میان عقل و عواطف ارتباطی خاص موردنظر و توجه است.
2) پاکی از رذایل اخلاقی
قرآن در سوره مبارکه اعراف آیه 26 سخن از جامه تقوا آورده است. می فرماید: جامه تقوا جهاد است[36]. تقوا یعنی پاکی راستین، پاکی از چه؟ از آلودگیها، ریشه آلودگیهای روحی و اخلاقی چیست؟ خودخواهی ها و خود پسندیها و خود گرائیها. و به همین دلیل مجاهد واقعی، با تقواترین با تقواهاست. زیرا یکی پاک و متقی است از آن جهت است که پاک از حسادت است، دیگری پاک از تکبر است، سومی پاک از حرص است، چهارمی پاک از بخل است، اما مجاهد پاکترین پاکها است. زیرا پا روی هستی خود گذاشته است، مجاهد پاکباخته است.
ایمان و عمل صالح 3)
خداوند در جای دیگر می فرماید: « لیس علی الذین آمنوا و عملو الصالحات جناح فی ما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین؛ بر آنانکه ایمان آورده و شایسته عمل کرده اند، در مورد آنچه از نعمتهای دنیا مصرف کنند، باکی نیست (حلالشان باد) هرگاه تقوا و ایمان و عمل صالح را توأم داشته باشند و بعد از آن ایمان و تقوا، و بار دیگر تقوا و احسان (نیکوکاری) … آیه کریمه متضمن دو نکته عالی از معارف قرآنی است. یکی درجات و مراتب ایمان و تقوا و دیگر، فلسفه حیات و حقوق انسان. می خواهد بفرماید: نعمتها برای انسان است و انسان برای ایمان و تقوا و عمل. انسان آنگاه مجاز است از نعمتهای الهی بهره مند گردد و آنگاه این نعمتها به مورد مصرف خواهد شد که خود انسان در مسیر تکاملی خودش که خلقت او را در آن مسیر قرار داده حرکت کند، یعنی مسیر ایمان و تقوا و عمل شایسته. بنابر این در این آیه راه رسیدن به تقوا و نعمتهای الهی را متضمن ایمان و عمل صالح دانسته است.
اخلاص راه رسیدن به تقوا ( 4
از دیگر راه هایی كه شخص می تواند به تقوا دست یابد اخلاص در عمل است. ازنظر قرآن اخلاص دو نقش اساسی در زندگی بشر بازی می كند؛ هم موجب می شود تا شخص خود را به تقوا برساند و هم زمینه گرایش مردمان به دین و دینداری را فراهم می آورد؛ زیرا با اخلاص است كه فرد تنها برای رضای خدا عمل می كند و
ناظر بیرونی را با عمل خویش به کار خوب دعوت می کند نه با زبان خویش .
پیروی از آموزه های قرآن و حركت در صراط مستقیم، برپایی نماز ، بهره گیری از الهامات و امدادهای الهی ، پرداخت حقوق دیگران از مهریه و غیرمهریه ، توجه به حسابرسی الهی ، انذارهای الهی و …. همه برای ایجاد بستری برای پذیرش تقوا است .
همه آن چه را كه قرآن به عنوان زمینه های بروز تقوا در شخص بیان می كند به امور و مسایلی باز میگردد كه می توان از آن به عمل بر پایه آموزه های وحیانی و عرف و عقل یاد كرد. این گونه است كه می توان گفت كه تقوای الهی چیزی جز عمل به دانش و شناخت نیست؛ دانشی كه بر خاسته از گزاره ها و آموزه های وحیانی و عقلانی و عرف پسندیده عقلایی است. بنابراین تقوا همان عمل است و كسی نمی تواند مدعی وجود تقوا شود درحالی كه به دانش و علم خویش عمل نمی كند.
پیروزی در امتحانات الهی راه رسیدن به تقوای واقعی 4)
در آیات دیگر خداوند راه رسیدن به تقوای واقعی را در پیروزی در آزمایشها و امتحانات الهی دانسته است و می فرماید: «فاتقوا الله ما استطعتم؛ پس تقوای الهی داشته باشید تا آن حدی که قدرت دارید» . تقوای واقعی همان است که انسان را نجات می دهد، انسان را آزاد و رها می کند. انسان در زیر امتحانها (چه امتحان به نعمتها و چه امتحان به نقمتها) باید تقوا داشته باشد که این تقواست که او را نجات می دهد و آزاد و رها می کند و انسان باید با همه اینها درگیری پیدا کند منتها باید خود را آزاد کند. به همین جهت بعد می فرماید: «فاتقوا الله». حال که ثروتها و فرزندان، نعمتها و فتنه ها و امتحانهایی است که باید شما با آنها درگیری پیدا کنید پس تقوا پیشه کنید. « ما استطعتم» یعنی به هر اندازه که قدرت دارید تقوا پیشه کنید.
آثا ر تقوا
آثارى كه براى تقوا در قرآن ذكر شده است، به سه گروه تقسيم مىگردد: آثار دنيوى، آثار اخروى و آثار مستمر که به آنها اشاره می نماییم :
آثار تقوا در دنیا
مى دانیم که هر کمالى در هر جا وجود دارد پرتوى از کمال حق است و هر قدر انسان به خدا نزدیک تر شود پرتو نیرومندترى از آن کمال مطلق در وجود او انعکاس خواهد یافت، روى این حساب همه علم و دانش ها از علم و دانش او سرچشمه مى گیرد و هر گاه انسان در پرتو تقوى و پرهیز از گناه و هوى و هوس به او نزدیک تر شود و قطره وجود خود را به اقیانوس بیکران هستى او پیوند دهد سهم بیشترى از آن علم و دانش خواهد گرفت. قلب آدمى همچون آئینه است و وجود هستى پروردگار هم چون آفتاب عالم تاب، اگر این آئینه را زنگار هوى و هوس تیره و تار کند نورى در آن منعکس نخواهد شد، اما هنگامى که در پرتو تقوى و پرهیزگارى صیقل داده شود و زنگارها از میان برود نور خیره کننده آن آفتاب پر فروغ در آن منعکس مى گردد و همه جا را روشن مى سازد.
1 ) حل شدن مشكلات و آسان شدن كارها و بیرون آمدن از تنگناها و مضایق ؛ واقعا اگر كسی پاك و باتقوا زندگی كند، یك سلسله گرهها برایش پیش نمی آید، و اگر پیش بیاید حل می شود. خداوند می فرماید: « و من یتق الله یجعل له مخرجا» [37]یعنی هر كس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند برای او راه بیرون شدن از شدائد قرار می دهد. همچنین در همین سوره، بعد از دو آیه می فرماید:« و من یتق الله یجعل له من امره یسرا؛ هر كس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند یك نوع آسانی در كار او قرار می دهد»
2 ) روشن بینی و بصیرت ؛ در طول تاریخ در حالات مردان و زنان پرهیزکار روشن بینى هائى مشاهده مى کنیم که هرگز از طریق علم و دانش معمولى قابل درک نیست، آنها بسیارى از حوادث را که در لابلاى آشوب هاى اجتماعى ریشه آن ناشناخته بود بخوبى مى شناختند و چهره هاى منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فریبنده مى دیدند!. این اثر عجیب تقوى در شناخت واقعى و دید و درک انسان ها در بسیارى از روایات و آیات دیگر نیز آمده است، در سوره بقره آیه 282 «اتقوا الله و یعلمکم الله؛[38] تقوى پیشه کنید و خداوند بشما تعلیم مى دهد» و در حدیث معروف آمده است: «المؤمن ینظر بنور الله؛ انسان با ایمان با نور خدا مى بیند» و در نهج البلاغه حکمت 219 در کلمات قصار مى خوانیم: «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع»؛ ‘’زمین خوردن عقل ها غالباً به خاطر برق طمع است که چشم عقل را از کار مى اندازد و پرتگاه ها و لغزش گاهها را نمى بیند'’[39].
از نظر تجزیه و تحلیل عقلى نیز پیوند میان تقوى و درک حقایق قابل فهم است، زیرا مثلاً جوامعى که بر محور هوى و هوس مى گردد و دستگاه هاى تبلیغاتى آنها در مسیر دامن زدن به همین هوى و هوسها گام بر مى دارد، روزنامه ها مروج فساد مى شوند، رادیوها بلندگوى آلودگى و انحرافات مى گردند، و تلویزیون ها در خدمت هوى و هوسند، بدیهى است در چنین جامعه اى تمیز حق از باطل، و خوب از بد، براى غالب مردم بسیار مشکل است، بنابر این آن بى تقوائى سرچشمه این فقدان تشخیص و یا سوء تشخیص است.
و یا فى المثل در خانواده اى که تقوا نیست و کودکان در محیط آلوده پرورش مى یابند و از همان طفولیت به فساد و بى بندوبارى خو مى گیرند در آینده که بزرگ مى شوند تشخیص نیکى ها از بدى ها براى آنها مشکل مى شود. اصولاً بکار افتادن نیروها و انرژى ها و هدر رفتن این سرمایه ها در راه گناه موجب مى شود که مردم از نظر درک و اطلاع، در سطحى پائین قرار گیرند و افکار منحطى داشته باشند هر چند در صنایع و زندگى مادى پیشروى کنند.
بنابراین به خوبى مى بینیم که هر بى تقوائى سرچشمه یک نوع نا آگاهى و یا سوء تشخیص است، بهمین جهت در دنیاى ماشینى امروز جوامعى را مشاهده مى کنیم که از نظر علم و صنعت بسیار پیشرفته اند ولى در زندگى روزانه خود چنان گرفتار نابسامانى ها و تضادهاى وحشتناکى هستند که انسان را در تعجب فرو مى برد اینها همه عظمت این گفته قرآن کریم را روشن مى سازد. و با توجه به اینکه تقوا منحصر به تقواى عملى نیست، بلکه تقواى فکرى و عقلى را شامل مى شود این حقیقت آشکارتر خواهد شد، تقواى فکرى در برابر بى بندوبارى فکرى به این معناست که ما در مطالعات خود به دنبال مدارک صحیح و مطالب اصیل برویم و بدون تحقیق کافى و دقت لازم در هیچ مساله اى اظهار عقیده نکنیم، آنها که تقواى فکرى را بکار مى بندند بدون شک بسیار آسانتر از بى بندوباران به نتائج صحیح مى رسند ولى آنها که در انتخاب مدارک و طرز استدلالى بى بند و بارند اشتباهاتشان فوق العاده زیاد است.
اما مطلب مهمى که باید جدا به آن توجه داشت و مانند بسیارى دیگر از مفاهیم سازنده اسلامى در میان ما مسلمانان دستخوش تحریف شده بسیارند کسانى که خیال مى کنند آدم با تقوى کسى است که زیاد بدن و لباس خود را آب بکشد و همه کس و همه چیز را نجس یا مشکوک بداند، و در مسائل اجتماعى به انزوا در آید و دست به سیاه و سفید نزند، و در برابر هر مسئله اى سکوت اختیار کند، اینگونه تفسیرهاى غلط براى تقوا و پرهیزکارى در واقع یکى از عوامل انحطاط جوامع اسلامى محسوب مى گردد چنین تقوائى نه آگاهى مى آفریند و نه روشن بینى و فرقان و جدائى حق از باطل.
3 ) تأثیر تقوا در درمان رذایل اخلاقی ؛ تقوا در اصل از ماده وقایه به معنى نگهدارى یا خویشتن دارى است و به تعبیر دیگر یك نیروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ مى كند و در واقع نقش ترمز نیرومندى را دارد كه ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و از تندرویهاى خطرناك، باز مى دارد.
4 ) تأثیر تقوا در جلوگیری تاثیر هوی و هوس بر عقل ؛ یكی از حالات و قوائی كه در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان یعنی در طرز تفكر عملی انسان كه مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تكلیف و اینكه الان چه می بایست بكنم و چه نمی بایست بكنم و اینگونه معانی و مفاهیم را بسازد تأثیر دارد، طغیان هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال اینها است ، زیرا منطقه و حوزه عقلی عملی انسان به دلیل اینكه مربوط به عمل انسان است همان حوزه و منطقه احساسات و تمایلات و شهوات است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شوند و انسان محكوم اینها باشد نه حاكم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می دهند، در برابر ندای عقل و وجدان فریاد و غوغا می كنند، برای ندای عقل حكم پارازیت را پیدا می كنند، دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمی شنود، در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می كنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتو افكنی كند. پس اینگونه هواها و هوسها اگر در وجود انسان باشند، تأثیر عقل را ضعیف می كنند، اثر عقل را خنثی می كنند، و به تعبیر دیگر این هوا و هوسها با عقل آدمی دشمنی می ورزند.
در حدیث است كه امام صادق ( ع ) فرمود: « الهوی عدو العقل؛ هوا و هوس دشمن عقل است». رسول اكرم ( ص ) می فرماید: « اعدی عدوك نفسك التی بین جنبیك؛[40] یعنی بالاترین دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سركش تو است كه از همه به تو نزدیكتر است و در میان دو پهلویت قرار گرفته است» پس توجه به این مطلب لازم است كه حالات و قوای معنوی انسان به حكم تضاد و تزاحمی كه میان بعضی با بعضی دیگر است در یكدیگر تأثیر مخالف می كنند و تقریبا اثر یكدیگر را خنثی می كنند و به عبارت دیگر با یكدیگر دشمنی و حسادت می ورزند. از آن جمله است دشمنی هوا و هوس با عقل. از همین جا معنای تأثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن بینی دست عقل را باز می كند و به وی آزادی می دهد: (عتق من كل ملكة).
حكما این گونه عاملها را كه به طور غیر مستقیم تأثیر دارند فاعل بالعرض می نامند. می گویند فاعل یا بالذات است و یا بالعرض. فاعل بالذات آنست كه اثر، مستقیما از خود او تولید شده، و فاعل بالعرض آنست كه اثر، مولود علت دیگری است و كار این علت كار دیگری است مثل اینكه مانع را برطرف كرده است، و همینكه مانع برطرف شد آن علت دیگر اثر خود را تولید می كند، ولی بشر همین را كافی می داند كه آن اثر را به این علت زایل كننده مانع هم نسبت بدهد.
اگر انسان در هر چیزی شك كند در این مطلب نمی تواند شك كند كه خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظائر این امور آدمی را در زندگی كور و كر می كند. آدمی پیش هوس كور و كر است. آیا می توان در این مطلب شك كرد كه یكی از حالات عادی و معمولی بشر اینست كه عیب را در خود نمی بیند و در دیگران می بیند و حال آنكه خودش بیشتر به آن عیب مبتلا است؟ آیا علت این نابینائی نسبت به عیب خود جز عجب و خودپسندی و مغروری چیز دیگری هست؟ آیا تردیدی هست كه مردمان متقی كه مجاهده اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و سایر رذائل نفسانی فائق آمده اند بهتر و روشنتر عیب خود و درد خود را درك می كنند؟ و آیا برای انسان علم و حكمتی مفیدتر از اینكه خود را و عیب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد وجود دارد؟ اگر توفیقی پیدا كنیم كه با نیروی تقوا نفس اماره را رام و مطیع نمائیم آنوقت خواهیم دید چه خوب راه سعادت را درك می كنیم و چه خوب می فهمیم و چه روشن می بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام می كند آنوقت می فهمیم كه این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده، خیلی واضح و روشن بوده، فقط غوغاها و پارازیتها نمی گذاشته اند كه ما تعلیم عقل خود را بشنویم.
علی (ع) در خطبه 183 می فرماید: «و اعلموا انه من یتق الله یجعل له مخرجا من الفتن ، و نورا من الظلم؛[41] و بدانید هر که از خدا پروا کند خداوند راهی برای گریز از آشوب ها و نوری برای خروج از تاریکی ها برایش می نهد». فتنه ها همان ابتلائات سوء و گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی است. گرفتاریهای نوع اول نادرالوجود است. عمده گرفتاریها و شدائد و مضایقی كه برای انسان پیش می آید و زندگی را تلخ و شقاوت آلود می كند و هرگونه سعادت دنیوی و اخروی را از انسان سلب می كند همین فتنه ها و ابتلائات سوء و گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی است. با توجه به اینكه منشأ بیشتر گرفتاریهای هر كسی خود او است و هر كسی خودش بالاترین دشمنان خودش است (اعدی عدوك نفسك التی بین جنبیك)، هر كسی خودش سرنوشت خود را تعیین می كند، غالب رفتارهای هر كسی با خودش خصمانه است. اغلب گرفتاریهائی كه برای ما پیش می آید از خارج نیامده، خودمان برای خودمان درست كرده ایم. با توجه به اینها خوب واضح می شود كه سلاح تقوا چه اندازه مؤثر است در اینكه انسان را از فتنه ها دور نگه می دارد، به فرض اینكه در فتنه واقع شد تقوا او را نجات می دهد.
قرآن كریم می فرماید : « ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون؛[42] مردمان با تقوا اگر هم احیانا خیالی از شیطان بر آنها بگذرد و جان آنها را لمس كند و روح آنها را تاریك نماید تذكر پیدا كرده و به یاد خدا می افتند و بصیرت خود را باز می یابند». به همین دلیل كه تقوا اثر اول یعنی روشن بینی و ازدیاد بصیرت را به دنبال خود دارد، اثر دوم یعنی نجات از مهالك و مضایق را دارد. گرفتاریها و شدائد در تاریكی پیدا می شود، تاریكی غبار معاصی و گناهان و هواها و هوسها. وقتی كه نور تقوا پیدا شد راه از چاه تمیز داده می شود و انسان كمتر گرفتار می شود و اگر گرفتار شد در روشنی تقوا بهتر روزنه بیرون رفتن را پیدا می كند.
5 ) تقوا انسان را از تاریکی به سوی نور می برد ؛ خداوند می فرماید: «یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه یهدیهم الی صراط مستقیم؛[43] خداوند به سبب آن، كسانی را كه خشنودی او را می جویند به راههای سلامتی هدایت می كند، و به اذن خویش ایشان را از تاریكیها به سوی نور بیرون می برد، و به راه راست هدایت می نماید» .
با توجه به اینكه منشأ بیشتر گرفتاریهای هر كسی خود او است و هر كسی خودش بالاترین دشمنان خودش است (اعدی عدوك نفسك التی بین جنبیك؛ دشمن ترین دشمن تو نفسی است که در درون توست). هر كسی خودش سرنوشت خود را تعیین می كند، غالب رفتارهای هر كسی با خودش خصمانه است. اغلب گرفتاریهائی كه برای ما پیش می آید از خارج نیامده، خودمان برای خودمان درست كرده ایم. با توجه به اینها خوب واضح می شود كه سلاح تقوا چه اندازه مؤثر است در اینكه انسان را از فتنه ها دور نگه می دارد، به فرض اینكه در فتنه واقع شد تقوا او را نجات می دهد.
سوره یوسف
در اواخر سوره مباركه یوسف آیه ای است كه به منزله نتیجه گیری از آن داستان عجیب و پرهیجان است. آنجا كه داستان نزدیك است به آخر برسد یعنی بعد از آنكه یوسف، عزیز مصر می گردد و برادران یوسف در اثر قحطی برای تهیه غله از كنعان به مصر می آیند و آنها یوسف را نمی شناسند ولی یوسف آنها را می شناسد و یوسف به بهانه ای ” بنیامین ” را كه از طرف مادر هم با یوسف برادر بود پیش خود نگه می دارد، در این وقت برای بار دوم برادران می آیند و با گردن كج و التماس از یوسف گندم می خواهند و حالت عجز و التماس خاصی به خود می گیرند، و چقدر خوب قرآن كریم منظره تذلل و زاری و كوچكی آنها را در این آیه مجسم كرده است! گفتند : «یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاه فاوف لنا الكیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین »ای عزیز و ای مهتر ! ما و خانواده مان بدبخت شده ایم و وجه ناقابلی برای خرید گندم با خود آورده ایم. كیل تمام به ما بده و بر ما مسكینان تصدق كن. خداوند به تصدق كنندگان پاداش می دهد».
یوسف تا این وقت خودش را معرفی نكرده بود. در این وقت خواست خودش را به آنها بشناساند: «قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذ انتم جاهلون؛ گفت: یادتان هست كه از روی جهالت و نادانی با یوسف و برادرش چه كردید؟»، همینكه این جمله را گفت كه آیا یادتان هست با یوسف و برادرش چه كردید آنها یكه خوردند «قالواء انك لانت یوسف؛ گفتند آیا تو یوسف هستی؟»، «قال انا یوسف و هذا اخی قد من الله علینا؛ گفت بلی من یوسفم و این هم برادر من است. خداوند عنایت و لطف خاص خود را شامل حال ما گردانید»، «انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین؛ هر كس كه تقوا و صبر داشته باشد، خود نگهداری و مقاومت داشته باشد، خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمی كند» »( سوره یوسف/ آیات 88 تا 90 ). اینكه می بینید، نتیجه تقوا است، نتیجه پاكی و خودنگهداری است.
غلام شدم و زیر دست این و آن افتادم اما تقوا را حفظ كردم، كارم به جائی رسید كه متشخص ترین زنان مصر و یكی از زیباترین زنان مصر از من جوان بی اسم و رسم تقاضای كام گرفتن كرد ولی من خودم را در پناه تقوا نگه داشتم و گفتم «رب السجن أحب الی مما یدعوننی الیه؛ من زندان را بر این لذتهای مقرون به آلودگی
ترجیح می دهم» ( سوره یوسف/ آیه 33). تقوای آنروز، مرا امروز عزیز مصر كرد. تقوا و صبر و پاكی و نزاهت در این جهان گم نمی شود، آدمی را از حضیض ذلت به اوج عزت می رساند (انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین). مثل این است كه قرآن كریم نتیجه داستان یوسف را در این یك جمله خلاصه كرده است كه عاقبت از آن تقوا است. تقوا آدمی را از مهالك و شدائد بسیاری نجات می دهد و به اوج عزت می رساند (و من یتق الله یجعل له مخرجا). برای مردمان متقی كه در همه حال خود را حفظ می كنند بن بست و شکست وججود ندارد .
6 ) افزایش روزی بر متقین ؛ وَ يَرزُقهُ من حيثُ لا يحتسِب؛و هر كس خدا ترس شود، خدا راه بيرون شدن را بر او مىگشايد و از جايى كه گمان نبرد، به او روزى عطا كند.
7) هدايت قرآن نصيب افراد با تقوا مىگردد ؛ ذَلك الكِتبُ لا ريبَ فيهِ هُدىً لِّلمُتَّقين»؛[44] اين كتاب بىهيچ شك، راهنماى پرهيزكاران است .
8) تقوا رافع ترس و حزن است؛ « فَمَنِ اتَّقَى وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون»؛[45]پس هركس تقوا كند و اصلاح نمايد پس براي آنها ترسي و حزني نيست.
9) تلطیف احساسات
تقوا و طهارت در ناحیه عواطف و احساسات هم تأثیر دارد احساسات را رقیق تر و لطیف تر می کند. اینطور نیست که آدم با تقوا که خود را از پلیدیها و کارهای زشت و کثیف، از ریا و تملق، از بندگی و کاسه لیسی دور نگهداشته، ساحت ضمیر خود را پاک نگهداشته، عزت و مناعت و آزادمنشی خود را حفظ کرده، توجهش به معنا بوده، نه به ماده، یک همچو شخصی نوع احساساتش با احساسات یک آدم غرق در فحشاء و پلیدی و غرق در مادیات یکی باشد. مسلما احساسات او عالی تر و رقیق تر و لطیف تر است، تأثرات او در مقابل زیبائیهای معنوی بیشتر است، دنیا را طور دیگری و با زیبائی دیگری می بیند، آن جمال عقلی که در عالم وجود است بهتر حس می کند.
گاهی این مسئله طرح می شود که چرا دیگر شعرائی مثل سابق پیدا نمی شود؟ چرا دیگر آن لطف و رقت که مثلا در گفته های سعدی و حافظ هست امروز پیدا نمی شود؟ و حال آنکه همه چیز پیش رفته و ترقی کرده، علم جلو رفته و افکار ترقی نموده، دنیا از هر جهت پیش رفته. اگر به شعرای معاصر بر نخورد، عقیده شخصی من اینست که علت این امر یک چیز است و آن اینکه علاوه بر ذوق طبیعی و قدرت خلاقه فکری، یک رقت و لطافت و حساسیت دیگر در ضمیر لازم است. این رقت و لطافت وقتی پیدا می شود که شخص توجه بیشتری به تقوا و معنویت داشته باشد، اسیر دیو خشم و شهوت نباشد، آزادگی و وارستگی داشته باشد.
اگر عده ای اصرار دارند که شاعران روشن ضمیر گذشته را هم مثل خودشان آلوده و پلید معرفی کنند و این معما را حل نشدنی جلوه دهند مطلب دیگری است. عقیده شخصی من اینست که آدم پلید و آلوده هر اندازه قدرت هوش و ذکاوتش زیاد باشد از درک لطفهای معنوی و روحی عاجز است و نمی تواند آنطور معانی لطیف و رقیق که در سخنان بعضی دیده می شود ابداع کند. در اینجا دو مسئله پیش می آید: یکی تأثیر تقوا در نجات انسان از گرفتاریهای نوع اول که اراده و اختیار انسان در آن دخالتی ندارد و دیگر تأثیر تقوا در نجات از گرفتاریهای نوع دوم یعنی گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی که اراده انسان در آن دخالت دارد. اما در قسمت اول من الان نمی توانم اظهار نظر کنم که بیان قرآن شامل نجات از این نوع گرفتاریها هم هست یا نیست. البته هیچ مانعی نیست که یک همچو ناموسی در جهان باشد و یک نوع ضمانت الهی بوده باشد، نظیر استجابت دعا، ولی جمله ای هست در نهج البلاغه که می توان آن را به منزله تفسیر این مطلب تلقی کرد که منظور، نجات از گرفتاریهای نوع دوم است.
در خطبه 183 می فرماید::« «و اعلموا انه من یتق الله یجعل له مخرجا من الفتن، و نورا من الظلم تقوای الهی داشته باشد خداوند برای او راه بیرون شدن از فتنه ها، و نوری به جای تاریکی قرار می دهد. هر که تقوای الهی
فتنه ها همان ابتلائات سوء و گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی است. گرفتاریهای نوع اول نادرالوجود است. عمده گرفتاریها و شدائد و مضایقی که برای انسان پیش می آید و زندگی را تلخ و شقاوت آلود می کند و هرگونه سعادت دنیوی و اخروی را از انسان سلب می کند، همین فتنه ها و ابتلائات سوء و گرفتاریهای اخلاقی و اجتماعی است. با توجه به اینکه منشأ بیشتر گرفتاریهای هر کسی خود او است و هر کسی خودش بالاترین اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن ترین دشمنان تو نفس تواست .
دشمن به دشمن آن نپسندد که بی خرد * * با نفس خود کند به مراد هوای خویش
اغلب گرفتاریهائی که برای ما پیش می آید از خارج نیامده، خودمان برای خودمان درست کرده ایم.. واضح است که سلاح تقوا چه اندازه مؤثر است در اینکه انسان را از فتنه ها دور نگه می دارد، به فرض اینکه در فتنه واقع شد تقوا او را نجات می دهد چنانچه در سوره اعراف آیه 201 آمده است : اگر هم خیالی از شطان بر مردمان باتقوا بگذرد و جان آنها را لمسس کند و روح آنها را تاریک نماید فورا تذکر پیدا کرده و به یاد خدا می افتند و بصیرت خود را باز می یابند .
به همین دلیل که تقوا اثر اول یعنی روشن بینی و ازدیاد بصیرت را به دنبال خود دارد، اثر دوم یعنی نجات از مهالک و مضایق را دارد. گرفتاریها و شدائد در تاریکی پیدا می شود، تاریکی غبار معاصی و گناهان و هواها و هوسها. وقتی که نور تقوا پیدا شد راه از چاه تمیز داده می شود و انسان کمتر گرفتار می شود و اگر گرفتار شد در روشنی تقوا بهتر روزنه بیرون رفتن را پیدا می کند. گذشته از همه اینها تقوا و خود نگهداری سبب می شود که انسان نیروهای ذخیره وجود خود را در راههای لغو و لهو و حرام هدر ندهد، همیشه نیروی ذخیره داشته باشد. بدیهی است که آدم نیرومند و با اراده و با شخصیت بهتر تصمیم می گیرد و بهتر می تواند خود را نجات بدهد. همان طوری که نور و روشنائی داشتن، راهی و وسیله ای است برای نجات و رهائی، قوت و نیرو داشتن نیز به نوبه خود راه و وسیله ای است که خداوند متعال قرار داده است.[46]
حس الهام 10)
تقوا و مجاهده اخلاقی و طهارت روح، در آنچه مربوط به حوزه عقل نظری است هیچگونه تأثیری ندارد. حتی فلسفه نیز وابستگی به این معانی اخلاقی ندارد. در عین حال به نحو دیگری تقوا و مجاهده اخلاقی در تحصیل معارف الهی مؤثر است. از قدیم، بسیاری از دانایان به این نکته رسیده اند که در انسان علاوه بر همه قوای عقلانی و ادراکی یک حس مرموز دیگر نیز وجود دارد که می توان نام آن را حس الهام گیری گذاشت. علم امروز هم تدریجاً این نظر را تأیید می کند و می گوید یک حس اصیلی در انسان وجود دارد که از هر قوه و حس دیگر مستقل است. این حس نیز به نوبه خود کم و بیش در همه افراد با اختلاف و شدت و ضعف موجود است و مانند سایر احساسهای آدمی قابل رشد و نمو و تربیت است. حالا باید دید چه چیز این حس را در انسان رشد و نمو و پرورش می دهد؟ چیزی که این حس را رشد می دهد تقوا و طهارت و مجاهدت اخلاقی و مبارزه با هواهای نفسانی است. از نظر منطق دین این خود امری غیرقابل انکار است.
در اینجا فقط چند جمله از نهج البلاغه در این زمینه نقل می کنیم که در آن امام علی علیه السلام در خطبه 220 می فرماید : «قد احیی عقله، و امات نفسه حتی دق جلیله، و لطف غلیظه، و برق له لامع کثیر البرق، فابان له الطریق، و سلک به السبیل، فتدافعته الابواب الی باب السلامه؛ عقل خویش را زنده کرده و نفس اماره را میرانده است تا آنجا که اثر این مجاهدت در بدن وی ظاهر شده و استخوان وی را نازک و غلظت وجود وی را تبدیل به لطافت کرده. در این موقع برقی شدید برای وی می جهد و راه را به او نشان می دهد و او را در راه می اندازد و پیوسته از این در به آن در و از این مرحله به آن مرحله او را حرکت می دهد تا می رسد به آنجا که باب سلامت مطلق است .
در قرآن کریم نیز می فرماید: «یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم؛ خداوند به سبب آن، کسانی را که خشنودی او را می جویند به راههای سلامتی هدایت می کند، و به اذن خویش ایشان را از تاریکیها به سوی نور بیرون می برد، و به راه راست هدایت می نماید» [47]
اثر تقوا در آخرت
1 ) تقوا گناهان گذشته را پاك می كند و اجر فراوان می دهد ؛ كفاره عمل گذشته است، یعنی گناهان گذشته را محو می كند (و یكفر عنكم سیئاتكم). مقصود این است كه اثر گناهان گذشته را جبران می كند. چون تقوای واقعی همراه با توبه است. كسی كه یك آلودگیهایی در گذشته داشته، هنگامی باتقوا خواهد بود كه از آن آلودگیها توبه كند. پس اثر آن گناهان گذشته پاک می شود . « وَ يعظِم لهُ أَجرا»؛36 و هر كه از خدا بترسد، خدا گناهانش را پاک می کند و به او پاداش بزرگ عطا می کند .
2 ) سلب مجازات اخروی از انسان ؛ یعنی خدا دیگر بنده باتقوایش را به خاطر گناهان گذشته ا ش مجازات نمی كند. « و الله ذو الفضل العظیم؛ خدا صاحب فضل و بزرگ است». قرآن كریم در این آیات می خواهد ما را توجه بدهد كه اگر ایمان ما ایمان واقعی باشد و اگر عمل ما عمل اسلامی باشد و اگر جامعه ما جامعه مسلمان باشد، مشمول انواعی از عنایتهای الهی خواهیم بود و موفقیتها خواهیم داشت.
. .انَّ المُتَّقين فى جَنَّتٍ و نَعيمٍ» [48] متقيان هم امروز در باغهاى بهشت پرنعمتاند« 3) در بهشت پر نعمتند ؛
فانَّ خيرَ الزَّاد التَّقوى»؛[49] بهترين توشه اين راه تقواست . 4) همراه داشتن بهترین توشه ؛ «
انمَّا يَتَقَّبلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقين»؛[50] خدا قربانى متّقيان را خواهد پذيرفت ..5) پذیرفتن قربانی از آنها ؛ «
6 ) رهایی از آتش جهنم ؛ « ثُمَّ نُنَجِّى الَّذينَ اتَّقَوا وَّ نذَرُ الظَّلِميِن فيها جِثِيّا»؛[51] پس از ورود همه در دوزخ، ما افرادى را كه خدا ترس و با تقوا بودهاند، از جهنم نجات خواهيم داد و ستمكاران را فروگذاريم تا در آن آتش به زانو درافتند .
7) پاداش بزرگ برای متقین؛ « وَ إِن تُؤْمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيم»؛[52] اگر ايمان بياوريد وتقوي كنيد براي شما پاداشي بزرگ هست.
ج. آثار مستمر
1) « واعلموا ان الله مع المتقین »[53]؛ خدا همواره با متقین است .
2) « وَ مَن يُطع اللّهَ وَ رَسُولَهُ و يخشَ اللّهَ وَ يتَّقه فَاولئِك همُ الفائِزون»؛[54] و هر كس فرمان خدا و رسول را اطاعت كند و خدا ترس و پرهيزكار باشد، چنين كسانى را پيروزى و سعادت خواهد بود.
.«انَّ أَكرمَكم عندَ اللّهِ أَتقكُم»؛[55] بزرگوارترين شما نزد خدا با تقواترين مردمند 3) «
.«فانَّ اللّهَ يحبُّ المّتَّقين»؛[56] خداوند پرهيزكاران را دوست دارد .4) «
.«إنْ أَوليَاؤُهُ الَّا المُتَّقون»؛[57] تنها متقين دوستان خدا هستند.5) «
نتیجه گیری
خداوند می فرماید: اگر تقوای الهی پیشه کنید خداوند برای شما قوه تشخیص قرار می دهد. این اثر یعنی روشن بینی و بصیرت، که از آثار مهم تقوا است . می توان تقوا را اینگونه بیان نمود ما دو نوع استكان داریم ؛ بشكن و نشكن آدم با تقوا یعنی مسلمانی که نشكن است ؛ درحقیقت كسی است كه حوادث و پول و مقام او را نمی شكند و تغییر نمی دهد. در یک کلام تقوا یعنی آنکه انسان به حالتی برسد كه وقتی به گناه رسید ، بتواند خودش را كنترل كند.
و انسانهای متقی تمام مراحل تقوا را به نیکی رعایت می کنند . از جمله :
» تقوا در گفتار : « فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیداً 1)
انسان با تقوا حرف بی سند نمی زند و گواهی ناحق نمیدهد، آدم با تقوابه كسی سوء ظن ندارد و
در سخت ترین شرایط ، حرف حق را رها نمی کند ، به اسم دروغ « مصلحت آمیز» هر چیزی را نمیگوید.
2)تقوا در سیاست : «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرینَ وَ الْمُنافِقین»
ای پیامبر ، تقوا داشته باش و پیرو كفار ومنافقین نباش .
در مسائل سیاسی قرآن میفرماید:انسان با تقوا محال است با گروهک هایی در ارتباط باشد ؛ زیرا از خدا میترسد. انسان های با تقوا نه به خود و نه به جامعه آسیبی نمی رساند بلکه برعکس بزرگترین جنایت ها از آنِ انسان های بی تقوا رخ داده است و آنچه در دنیای امروز مطرح است ، کمبود علم نیست ، بلکه کمبود تقوا است.
« أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ » : 3) تقوا در خانواده
مرد یا زن با تقوا کسی است که در خانه ، خوب همسرداری کند ، ظلم نمی كند و اگر ظلمی را مرتکب شد ،عذرخواهی میكند.
تقوا در مسائل اجتماعی: َو أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ » 4)
با ایجاد تقوا ، نصب و عزلها الهی می شود . دیگر به خاطر روابط ، نصب و عزلی اتفاق نمی افتد.
معلم با تقوا دیر سر كلاس نمی رود ، ازدرسش کم نمی گذارد ؛ « وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ ؛ وای بركم فروشها» وكارمند اداره اگر با تقوا باشد ، باتلفن اداره کار خصوصی انجام نمی دهد ، با خودكار اداره لیست خریدهای منزل را نمی نویسد ، ساعات كار مردم راصرف كار خصوصی خود نمیكند.
انسان متقی بهترین راه را برای رسیدن به سعادت انتخاب می کند و خدا بهترین راهنما برای اوست . نهایتا آنکه
َرَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ
فهرست منابع
1. قرآن کریم
2. روزنامه رسالت، شماره 7338 به تاريخ 24/5/90
3. راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، تحقيق سيد غلامرضا خسروى، انتشارات مرتضوى، چاپ اول، تهران، 1369
4. مرتضى مطهرى، ده گفتار، قم، انتشارات صدرا
5. عبد الله جوادی آملی ، تسنیم (تفسیر قرآن کریم ) ، تنظیم و ویرایش : علی اسلامی ، قم ، مرکز نشر اسراء،1378
6. علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه: محمد باقر موسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1377
7. سيد محمود رضا غياثى كرمانى، اقتباس از اخلاق ناصرى، در بخش تهذيب نفس اداره منزل و اجتماع از ديدگان خواجه نصير الدين الطوسى
8. تفسیر نمونه
9. تفسیر المیزان
10.طاهره محسنی ، متقین کهف حصین ، چاپ سوم ، تهران ، 1385
[1] المفردات راغب اصفهانی ، جلد 3، ص 479 2
[2] ده گفتار، مرتضى مطهرى، ص 3
دهر / 11 3
[4] تحریم /6
[5] و آيات ديگرى نظير: طور / 22، غافر / 45، دخان / 56، طور / 18، انسان / 11، تغابن / 16
[6] مائده / 100
[7] آل عمران / 102
[8] . عبداللّه جوادى آملى، تسنيم (تفسير قرآن كريم)، تنظيم و ويرايش: على اسلامى، قم، مركز نشر اسراء، 1378، ج2، ص 132
[9]علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه: محمد باقر موسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1377، ج 1، ص 82
[10] سيد محمود رضا غياثى كرمانى، اقتباس از اخلاق ناصرى، در بخش تهذيب نفس اداره منزل و اجتماع از ديدگان خواجه نصير الدين الطوسى
[11] مرتضى مطهرى، ده گفتار، قم، انتشارات صدرا، بى تا، ص7
[12] همان ص 141
[13] بقره / 183
[14] آل عمران /102
[15] محمد فاضل لنكرانى، آئين كشوردارى امام على (عليهالسلام)، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 64
[16] تفسیر مقام معظم رهبری ( دام البرکاته )
[17] سوره شعرا/ آيات 110-105
[18] سوره بقره /197
[19] خطبه 157 نهج البلاغه
[20] حجرات 13
[21] اعراف 26
[22] بقره 168
[23] بقره /2
[24] مایده /93
[25] سورهي حجرات، آيهي 13؛ گراميترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست.
[26] سورهي فتح، آيهي 26؛ و (در مقابل) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت.
[27] سورهي آل عمران/ آيهي 102.
[28] سورهي تغابن، آيهي 16؛ پس تا ميتوانيد تقواي الهي پيشه كنيد.
[29] سورهي واقعه، آيات 77ـ 79.
[30] بحار، ج 89، ص 106.
. جوادى آملى، تسنيم (تفسير قرآن كريم)، تنظيم و ويرايش: على اسلامى، قم، مركز نشر اسراء، 1378، ج 2، ص 155 31
[32] سيد محمدهاشم دستغيب، تقوا، ص 106
[33] بقره /1 تا5
[34] نهج البلاغه، خطبه همام، خطبه 186
[35] مائده/8
[36] اعراف/26
[37] سوره طلاق/آیه 2
[38] سوره بقره/ آیه 282
[39] نهج البلاغه حکمت 219 در کلمات قصار
[40] بحارالانوار، ج 70، ص 64
[41] نهج البلاغه خطبه 183
[42] سوره اعراف/ آیه 201
[43] سوره مائده / آیه 16
[44] بقره /آیه 2
[45] اعراف/ 35
[46] کتاب ده گفتار صفحه 57-56
[47] سوره مائده/آیه 16.و مطلب از کتاب ده گفتار، صفحه 56-54
[48] اعراف / 96.
[49] بقره / 197
[50] مائده/ 27
[51] سوره مریم / آیه 72
[52]سوره آل عمران / آیه 179
[53] سوره توبه / آیه 36
[54] سوره نور / آیه 52
[55] سوره حجرات / آیه 13
[56] سوره آل عمران /آیه 76
[57] سوره انفال /آیه 34
نظر از:

قدا قوت
فرم در حال بارگذاری ...
آخرین نظرات